بلیط هواپیما
منوی سایت
مروری بر گذشته
آموزش سئو

تبلیغات

جهانیها

سامتیک، سامانه خرید اینترنتی بلیط هواپیما و بلیط قطار با بهره گیری از جدیدترین تکنولوژی های روز و کادر متخصص و مجرب خود، با پیاده سازی بستری کاربر پسند و ساده و با ارائه خدمات با کیفیت در زمینه مسافرت هوایی و ریلی به شما کمک می کند با یک جستجوی ساده بلیط هواپیما و یا بلیط قطار مورد نظر خود را انتخاب و خریداری نمایید.
این وب سایت اقدام به جمع آوری تمام اطلاعات پرواز خطوط هوایی و ریلی ایران نموده تا با توجه به نیاز کاربران سهولت اسفاده از امکانات جهت خرید اینترنتی بلیط ارزان هواپیما چارتری و سیستمی و بلیط قطار در فضای مجازی بر اساس آخرین تغییرات در اختیار کاربران قرار گیرد.

برای خرید خودرو، در بین هزاران آگهی فروش خودرو جستجو نموده و خودروی موردنظر خود را انتخاب نمایید. برای فروش خودرو، نسبت به ثبت آگهی فروش خودرو اقدام کنید.

برای خرید خودرو، در بین هزاران آگهی فروش خودرو جستجو نموده و خودروی موردنظر خود را انتخاب نمایید. برای فروش خودرو، نسبت به ثبت آگهی فروش خودرو اقدام کنید. از اخبار روز بازار خودرو و قیمت به روز خودرو مطلع گردید.

خلاصه قسمت آخر سریال برگ ریزان

خلاصه قسمت آخر سریال برگ ریزان,قسمت آخر سریال برگ ریزان

خلاصه قسمت آخر سریال برگ ریزان

برگ‌های ریزان (به ترکی استانبولی: Yaprak Dökümü) یک سریال تلویزیونی دراماتیک ترکیه‌ای است.

این سریال به سفارش کانال دی ترکیه و توسط آی یاپیم در پنج فصل برای این کانال تولید شد.داستان این سریال برگرفته از داستانی به همین نام است که مؤلفش نویسندهٔ مشهور ترکی رشاد نوری گونتکین می‌باشد.در سال‌های دور فیلم‌ها و سریال‌های مختلفی از این اثر در ترکیه ساخته شده است.
داستان
این سریال موضوع خانواده ای است که به شهر بزرگ ترکیه استانبول مهاجرت میکنند و با رویداد های تازه ای به شکل ناخواسته روبرو میشوند.شخصیت اصلی این سریال مردی به نام علیرضا است که همراه همسرش هایریه و پنج فرزندش: فیکرت،شفکت،نژلا،لیلا،عایشه در شهر کوچکی زندگی میکنند.نژلا در دانشگاهی واقع در استانبول قبول میشود.علیرضا و تمام خانواده اش به استانبول میروند.علیرضا و خانواده اش به خانه ای اصیل و با اصالت ولی غیر قابل سکونت میروند و پس از تعمیرات در آن جا ساکن میشوند.خانه دو طبقه بود در طبقه اول آشپز خانه،سالن٬دو اتاق که یکی از آن ها اتاق کار علیرضا و دیگری اتاق خواب شفکت بود.در طبقه دوم یک بالکن و سه اتاق بود که یکی از آن ها اتاق خواب لیلا و نژلا٬و دیگری برای فیکرت و عایشه و آخرین اتاق برای علیرضا و همسرش هایریه بود.همچنین این خانه یک باغچه بزرگ و پر از گل و گیاه داشت که در وسط آن یک حوض گرد و آبی بود که مورد پسند همه بود.فیکرت در شهری که قبلا زندگی میکردند با مردی نامزد کرده بود که به خاطر مخالفت پدرش از او جدا شد.لیلا خواهر کوچکتر نژلا به دبیرستان میرود.شفکت هم زندگی خود را داشت در دوران سربازی میگزراند.علیرضا و خانواده اش در حال اسباب کشی و جابجایی اشیا بودند که همسایه جدیدشان نئیر و دخترش صدف برای خوش آمد گویی و آشنایی با یک ظرف شیرینی به خانه آن ها میروند.نئیر یک خیاط بود و دخترش هم درس میخواند تا در آینده بتواند طراح لباس شود.از زمان آشنایی نئیر و هایریه آن ها با هم دو دوست صمیمی شدند و مدام با هم درد و دل میکردند.صدف هم چون هم سن وسال لیلا و نژلا بود با آن ها دوست شد.صدف در حین جابجایی عکس شفکت را دید و عاشق او شد.مدتی بعد از اسباب کشی شفکت از سربازی برگشت و در بانکی مشغول به کار شد .شفکت در بانک با دختری متعهل به نام فرخنده آشنا شد.فرخنده برای ادامه دادن رابطه خود با شفکت ازدواج خود را پنهان کرد.روزی شفکت پس از صرف صبحانه در حال خارج شدن از خانه صدف را دید صدف قرار بود برای خریدن دکمه به مغازه ای برود .پس از خریدن دکمه صدف پولی برای برگشت ندارفت.ماشینی جلو ی صدف ترمز کرد که در آن پسری خوشتیب به نام اوز بود.صدف مجبورا سوار شد.پس از رسیدن اوز کارت خود را به صدف داد و با او قرار گزاشت.صدف به اوز گفته بود اسم من نژلا است.صدف وقتی به خانه رسید به نژلا زنگ زد. نژلا پیش صدف رفت.صدف به نژلا موضوع را توضیح داد و گفت:در راه پدرت من و اوز را دید.برای آن که پدرت قضویه را اشتباه نفهمد بگو اوز یکی از اقوام صدف است.صدف کارت به نژلا نشان داد و گفت قصد دوباره دیدن اوز را ندارد نژلا کارت را به طور پنهانی از اتاق صدف برداشت و با اوز قرار گزاشت.از طرف دیگر پسری به نام اوزان دوست پسر دوست صمیمی لیلا یعنی هانده بود که به لیلا علاقه مند شده بود.لیلا میخواست به تولد اوزان برود و نژلا به ملاقات اوز.زمانی که جشن تولد اوزان تمام شد،اوزان میخواست لیلا را به خانه برساند که با یک پیرمرد تصادف کردند و پیرمرد مرد و پدر اوزان با یک مدرک قلابی صابت کرد لیلا و اوزان این کار را نکردند.از طرفی دیگربین نژلا و اوز رابطه ای برقرار شد.اوز شوفر یک زن و شوهر ثروتمند به نام یامان و جیدا بود که به مرور زمان شریک تجاری یامان شد‌.اوز با زن یامان یعنی جیدا هم رابطه داشت.صدف وقتی فهمید شفکت با فرخنده دارد ازدواج میکند خودکشی کرد ولی علیرضا او را نجات داد.در عروسی شفکت و فرخنده،فرخنده اوز را هم دعوت کرده بود.اوز نژلا و لیلا را دید لیلا هم مثل نژلا به اوز علاقه مند شده بود.اوز با لیلا هم رابطه برقرار کرده بود.اوز حاضر بود هم لیلا و هم جیدا را از دست بدهد ولی نژلا را از دست ندهد در واقع اوز به نژلا علاقه خاصی داشت و نژلا برای اوض مثل لیلا و جیدا یک هوس نبود. لیلا از اوز حامله شد و مجبورا با اوز ازدواج کرد .نژلا از اوز جدا شد و با پسری از یک خانواده ثروتمند به نام جم دوست و نامزد کرد.

همچنین ببینید

منبع : ویکیپدیا



لینک های جذاب
وبگـــردی
نظرات کاربران

52 پاسخ به “خلاصه قسمت آخر سریال برگ ریزان”

  1. الاله می‌گه:

    خوب بود مر۳۰

  2. ایدا می‌گه:

    سلام من از استان کرمان با شما در ارتباط هیتم من این سریال رابسیار دوست دارم باتشکر از شما عزیزان

  3. سیاه جلی می‌گه:

    س منم ازسیرجان ایداجون مجردی واقعا قشنگه

  4. اناهیتاصادقی می‌گه:

    سلام به ان هایی که بیننده ی سریال برگ ریزان عاشق این فیلمم

  5. زیبا می‌گه:

    سلام من خیلی این سریال رو دوست دارم هرشب میبینم

  6. بهاره می‌گه:

    کسی میدونه اخر این سریال چی میشه؟

  7. بهاره می‌گه:

    من فقط میدونم اخرش شفکت با صدف ازدواج میکنه و از این بابت هم خیلی خوشحالم چون واقعا فرخنده نمیتونست عروس ایده آلی برای علیرضا خان باشه….

    • سارا می‌گه:

      این سریال موضوع خانواده ای است که به شهر بزرگ ترکیه استانبول مهاجرت میکنند و با رویداد های تازه ای به شکل ناخواسته روبرو میشوند.شخصیت اصلی این سریال مردی به نام علیرضا است که همراه همسرش هایریه و پنج فرزندش: فیکرت،شفکت،نژلا،لیلا،عایشه در شهر کوچکی زندگی میکنند.نژلا در دانشگاهی واقع در استانبول قبول میشود.علیرضا و تمام خانواده اش به استانبول میروند.علیرضا و خانواده اش به خانه ای اصیل و با اصالت ولی غیر قابل سکونت میروند و پس از تعمیرات در آن جا ساکن میشوند.خانه دو طبقه بود در طبقه اول آشپز خانه،سالن٬دو اتاق که یکی از آن ها اتاق کار علیرضا و دیگری اتاق خواب شفکت بود.در طبقه دوم یک بالکن و سه اتاق بود که یکی از آن ها اتاق خواب لیلا و نژلا٬و دیگری برای فیکرت و عایشه و آخرین اتاق برای علیرضا و همسرش هایریه بود.همچنین این خانه یک باغچه بزرگ و پر از گل و گیاه داشت که در وسط آن یک حوض گرد و آبی بود که مورد پسند همه بود.فیکرت در شهری که قبلا زندگی میکردند با مردی نامزد کرده بود که به خاطر مخالفت پدرش از او جدا شد.لیلا خواهر کوچکتر نژلا به دبیرستان میرود.شفکت هم زندگی خود را داشت در دوران سربازی میگزراند.علیرضا و خانواده اش در حال اسباب کشی و جابجایی اشیا بودند که همسایه جدیدشان نئیر و دخترش صدف برای خوش آمد گویی و آشنایی با یک ظرف شیرینی به خانه آن ها میروند.نئیر یک خیاط بود و دخترش هم درس میخواند تا در آینده بتواند طراح لباس شود.از زمان آشنایی نئیر و هایریه آن ها با هم دو دوست صمیمی شدند و مدام با هم درد و دل میکردند.صدف هم چون هم سن وسال لیلا و نژلا بود با آن ها دوست شد.صدف در حین جابجایی عکس شفکت را دید و عاشق او شد.مدتی بعد از اسباب کشی شفکت از سربازی برگشت و در بانکی مشغول به کار شد .شفکت در بانک با دختری متعهل به نام فرخنده آشنا شد.فرخنده برای ادامه دادن رابطه خود با شفکت ازدواج خود را پنهان کرد.روزی شفکت پس از صرف صبحانه در حال خارج شدن از خانه صدف را دید صدف قرار بود برای خریدن دکمه به مغازه ای برود .پس از خریدن دکمه صدف پولی برای برگشت ندارفت.ماشینی جلو ی صدف ترمز کرد که در آن پسری خوشتیب به نام اوز بود.صدف مجبورا سوار شد.پس از رسیدن اوز کارت خود را به صدف داد و با او قرار گزاشت.صدف به اوز گفته بود اسم من نژلا است.صدف وقتی به خانه رسید به نژلا زنگ زد. نژلا پیش صدف رفت.صدف به نژلا موضوع را توضیح داد و گفت:در راه پدرت من و اوز را دید.برای آن که پدرت قضویه را اشتباه نفهمد بگو اوز یکی از اقوام صدف است.صدف کارت به نژلا نشان داد و گفت قصد دوباره دیدن اوز را ندارد نژلا کارت را به طور پنهانی از اتاق صدف برداشت و با اوز قرار گزاشت.از طرف دیگر پسری به نام اوزان دوست پسر دوست صمیمی لیلا یعنی هانده بود که به لیلا علاقه مند شده بود.لیلا میخواست به تولد اوزان برود و نژلا به ملاقات اوز.زمانی که جشن تولد اوزان تمام شد،اوزان میخواست لیلا را به خانه برساند که با یک پیرمرد تصادف کردند و پیرمرد مرد و پدر اوزان با یک مدرک قلابی صابت کرد لیلا و اوزان این کار را نکردند.از طرفی دیگربین نژلا و اوز رابطه ای برقرار شد.اوز شوفر یک زن و شوهر ثروتمند به نام یامان و جیدا بود که به مرور زمان شریک تجاری یامان شد‌.اوز با زن یامان یعنی جیدا هم رابطه داشت.صدف وقتی فهمید شفکت با فرخنده دارد ازدواج میکند خودکشی کرد ولی علیرضا او را نجات داد.در عروسی شفکت و فرخنده،فرخنده اوز را هم دعوت کرده بود.اوز نژلا و لیلا را دید لیلا هم مثل نژلا به اوز علاقه مند شده بود.اوز با لیلا هم رابطه برقرار کرده بود.اوز حاضر بود هم لیلا و هم جیدا را از دست بدهد ولی نژلا را از دست ندهد در واقع اوز به نژلا علاقه خاصی داشت و نژلا برای اوض مثل لیلا و جیدا یک هوس نبود. لیلا از اوز حامله شد و مجبورا با اوز ازدواج کرد .نژلا از اوز جدا شد و با پسری از یک خانواده ثروتمند به نام جم دوست و نامزد کرد.

  8. ناشناس می‌گه:

    دوست دارم بدونم آخر فرخنده با لوانت خان عروسی میکنه یا نه

  9. BH می‌گه:

    من اصلا دوست ندارم این سریال تموم شه من عاشق خانواده تکین هستم

  10. BH می‌گه:

    پر جاذبه ترین سریالیه ک تا الان دیدماما قسمت آخرش خیییییییلی گریه آوره

  11. ارمیتا می‌گه:

    سلام هر شب میبینم

  12. سحر می‌گه:

    خواهش میکنم آخرسریال رابگید

  13. آذر می‌گه:

    من فکر می کنم صدف با شفکت ازدواج میکند .

  14. hanieh می‌گه:

    میشه قسمت اخرش رو بذاری!؟

  15. بهروز می‌گه:

    دوستان احتمالا شوکت برا عروسی با صدف هممونو دعوت میکنه امادگی داشته باشید واقعا”اگه کشور ترکیه همینجوریه که تو فیلم هست خیلی چرته یه زن به راحتی به شوهرش خیانت میکنه بایکی دیگه رابطه داره لعنت به خودشون و فرهنگشون

  16. p,vdh می‌گه:

    سلام من این سریالودوس دارم.امامن ترکیه رفتم اصلاا این خیانت ها توش نیس.ایرونی هااین فیلمارو واسه خراب کردن کشورمون میسازن

  17. شارونا می‌گه:

    من ترکیه رفتم اصلا خیانت توش نیس.این فیلمارومیسازن واسه به هم ریختن کشورمون

  18. هانیا می‌گه:

    سلام به همگی

  19. هانیا می‌گه:

    سلام
    هانیا هستم

  20. اسیه می‌گه:

    علیرضاسکته میکنه وبعدش توعروسیه صدف میمیره لیلادوباره ازاوزحامله میشه برمیگرده پیش اوز نجلاازجم حامله میشه جم میمیره شوکت وفرخنده باهم زندگی میکنن

  21. پاریس از همه گل تر می‌گه:

    خوبی

  22. هستی می‌گه:

    من عاشق سریال برگ ریزانم کاشکی سریال های ایرانم این طوری باشه

  23. اشرف می‌گه:

    اونجا بخاطر عشق عاشقی خواهرهای خودشون میگشند بعد به همین راحتی این اتفاق ها میفته کسی بکسی نیست.

  24. اشرف می‌گه:

    چرا از شنیدن حقیقت میترسید پیامم بزارید

  25. مبینا می‌گه:

    سلام میشه قسمت آ خر را بذارید

  26. زینب می‌گه:

    سلام به نظر من کسی که به این فیلم ها اهمیت میده وقتش و حروم میکنه بخاطر این فیلما بدبخته کجای دنیای اینقدر خیانت هس اینا همه میخوان زندگی مردم و بهم بریزن اصلا داخل ترکیه اینجور چیزی وجود نداره همش خیانت خواهرش حامله میشه مادرش حامله میشه ننش حامله میشه کم مونده جد و آباد منم حامله وبشن

  27. زهره می‌گه:

    من خیلی دوس دارم این سریالو ولی نمیدونم آخرش چی میشه

  28. رضاس می‌گه:

    سلام : من رضاازمشهدهستم اگرممکن ا ست ادامه سریال برگ ریزان راخوب بذاریدچون ازفیلمش خیلی خیلی خوشم اومده ازفیلمهای دیگر بیشترباتشکر دوستان دارم

  29. خسرو می‌گه:

    این فیلمهایش مزخفه

  30. خسرو می‌گه:

    خیل فیلم جذابی ولی درشان مادیران نیست

  31. leyla می‌گه:

    به نظرمن فیلمای ترکیه ای همشون چرت هستن .

  32. معصومه می‌گه:

    سلام آدم بایدخودش جنبه داشته باشه منک آرزومه برم ترکیه ولی جورنمیشه اگ وضع مالیم خوب بودحتمأ میرفتم

  33. صدف می‌گه:

    سرشونو بخوره با این فیلم ساختنشون همش بی بندوباری یعنی چی زنی که شوهر داره با یکی دیگه رابطه داره

  34. صدف می‌گه:

    من به نظرم ایین فیلمارو رو برای گمراهی ما میسازن

  35. آرمان می‌گه:

    سرشونو بخوره مگه میشه که کسی همزمان عاشق دونفر شه من نمیدونم ترکا چه دلی دارن قبل از به هم زدن رابطه شون خیلی عاشق همن اما نمیدونم فردا نشده عاشق یکی دیگه میشن سرشونو بخوره با این فیلم ساختنشون

  36. ناشناس می‌گه:

    من هم هر شب میبینم

  37. زهرا می‌گه:

    سلام من عاشق این سریال هستم و کنجکاو شدم ببینم قسمت اخرش چی میشه ولی متاسفانه قسمت اخرش را ننوشتین از شما خواهش میکنم قسمت اخرش را بنویسید

  38. یگانه می‌گه:

    اخرش خیلی مسخرست واقعا کهههههههههه

  39. porya می‌گه:

    خیلی فیلم مسخره ایی یعنی کسی نیس جلوی این اوزه بگیره کل خاندان علیرضاروکردش اخه

  40. ناشناس می‌گه:

    من قاشقسریال برگ ریزان هستم میشه قسمت اخرشو بنویسید

  41. سهیل می‌گه:

    به نظر من فرخنده باید کلا ترد بشه خیلی زوره ک بعد این همه رابط با مردای دیگه و بدیاش راحت بره یه زندگی ارومو با شوکت شروع کنه

  42. کیمیا می‌گه:

    چرا بقییی داستان را نگفتید

  43. سما می‌گه:

    سریال‌خیلی‌قشنگه‌دوست‌دارماخرش‌روببینم

  44. محیا می‌گه:

    سریال خوبی.من همش نگاه میکنم.ولی خیلی توش خیانته.به نظر من ادم تو زندگیش اینقد بد نمیاره که خانواده تکین میارن

  45. محیا می‌گه:

    سریال خوبی.ولی ادما که اینقد بدبختی نمیارن تو زندگیشون؟

  46. ناشناس می‌گه:

    من این سریال رو خیلی دوست دارم و دلم واسه عریز خان میسوزه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

ماه محرم | محرم 2016 ، اس ام اس و کارت پستال ماه محرم
مطالب پر بیننده
تبلیغات متنی
دانلود آهنگ جدید
نبض ترانه
دانلود آهنگ جدید ایرانی
دانلود آهنگ جدید ایرانی
دانلود آهنگ جدید
آهنگ
دانلود آهنگ جدید
آهنگ
عروس
سايت عروس
خرید بک لینک
مشاوره حقوقی
تور پوکت
مدل مو
رنگ مو
مدل لباس
عکس
عکس,‌ عکس بازیگران,‌عکس جدید
دانلود آهنگ جدید
دانلود آهنگ جدید
مبلمان سام اکسون
مبلمان سام اکسون
ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید :)
مطالب پر بیننده
.