بلیط هواپیما
منوی سایت
مروری بر گذشته

خلاصه داستان سریال برگ ریزان و عکس‌ سریال برگ ریزان

خلاصه داستان سریال برگ ریزان,عکس‌های سریال برگ ریزان

خلاصه داستان سریال برگ ریزان و عکس‌ سریال برگ ریزان

این سریال موضوع خانواده ای است که به شهر بزرگ ترکیه استانبول مهاجرت میکنند و با رویداد های تازه ای به شکل ناخواسته روبرو میشوند.

شخصیت اصلی این سریال مردی به نام علیرضا است که همراه همسرش هایریه و پنج فرزندش: فیکرت،شفکت،نژلا،لیلا،عایشه در شهر کوچکی زندگی میکنند.نژلا در دانشگاهی واقع در استانبول قبول میشود.علیرضا و تمام خانواده اش به استانبول میروند.علیرضا و خانواده اش به خانه ای اصیل و با اصالت ولی غیر قابل سکونت میروند و پس از تعمیرات در آن جا ساکن میشوند.خانه دو طبقه بود در طبقه اول آشپز خانه،سالن٬دو اتاق که یکی از آن ها اتاق کار علیرضا و دیگری اتاق خواب شفکت بود.در طبقه دوم یک بالکن و سه اتاق بود که یکی از آن ها اتاق خواب لیلا و نژلا٬و دیگری برای فیکرت و عایشه و آخرین اتاق برای علیرضا و همسرش هایریه بود.همچنین این خانه یک باغچه بزرگ و پر از گل و گیاه داشت که در وسط آن یک حوض گرد و آبی بود که مورد پسند همه بود.فیکرت در شهری که قبلا زندگی میکردند با مردی نامزد کرده بود که به خاطر مخالفت پدرش از او جدا شد.لیلا خواهر کوچکتر نژلا به دبیرستان میرود.شفکت هم زندگی خود را داشت در دوران سربازی میگزراند.علیرضا و خانواده اش در حال اسباب کشی و جابجایی اشیا بودند که همسایه جدیدشان نئیر و دخترش صدف برای خوش آمد گویی و آشنایی با یک ظرف شیرینی به خانه آن ها میروند.نئیر یک خیاط بود و دخترش هم درس میخواند تا در آینده بتواند طراح لباس شود.از زمان آشنایی نئیر و هایریه آن ها با هم دو دوست صمیمی شدند و مدام با هم درد و دل میکردند.صدف هم چون هم سن وسال لیلا و نژلا بود با آن ها دوست شد.صدف در حین جابجایی عکس شفکت را دید و عاشق او شد.مدتی بعد از اسباب کشی شفکت از سربازی برگشت و در بانکی مشغول به کار شد .شفکت در بانک با دختری متعهل به نام فرخنده آشنا شد.فرخنده برای ادامه دادن رابطه خود با شفکت ازدواج خود را پنهان کرد.روزی شفکت پس از صرف صبحانه در حال خارج شدن از خانه صدف را دید صدف قرار بود برای خریدن دکمه به مغازه ای برود .پس از خریدن دکمه صدف پولی برای برگشت ندارفت.ماشینی جلو ی صدف ترمز کرد که در آن پسری خوشتیب به نام اوز بود.صدف مجبورا سوار شد.پس از رسیدن اوز کارت خود را به صدف داد و با او قرار گزاشت.صدف به اوز گفته بود اسم من نژلا است.صدف وقتی به خانه رسید به نژلا زنگ زد. نژلا پیش صدف رفت.صدف به نژلا موضوع را توضیح داد و گفت:در راه پدرت من و اوز را دید.برای آن که پدرت قضویه را اشتباه نفهمد بگو اوز یکی از اقوام صدف است.صدف کارت به نژلا نشان داد و گفت قصد دوباره دیدن اوز را ندارد نژلا کارت را به طور پنهانی از اتاق صدف برداشت و با اوز قرار گذاشت…….

عکس‌ سریال برگ ریزان

خلاصه داستان سریال برگ ریزان,عکس‌های سریال برگ ریزان

عکس‌ سریال برگ ریزان

خلاصه داستان سریال برگ ریزان,عکس‌های سریال برگ ریزان

عکس‌ سریال برگ ریزان

خلاصه داستان سریال برگ ریزان,عکس‌های سریال برگ ریزان

عکس‌ سریال برگ ریزان

خلاصه داستان سریال برگ ریزان,عکس‌های سریال برگ ریزان

عکس‌ سریال برگ ریزان

خلاصه داستان سریال برگ ریزان,عکس‌های سریال برگ ریزان

عکس‌ سریال برگ ریزان

خلاصه داستان سریال برگ ریزان,عکس‌های سریال برگ ریزان

عکس‌ سریال برگ ریزان

خلاصه داستان سریال برگ ریزان,عکس‌های سریال برگ ریزان

عکس‌ سریال برگ ریزان

خلاصه داستان سریال برگ ریزان,عکس‌های سریال برگ ریزان

عکس‌ سریال برگ ریزان

خلاصه داستان سریال برگ ریزان,عکس‌های سریال برگ ریزان

عکس‌ سریال برگ ریزان

خلاصه داستان سریال برگ ریزان,عکس‌های سریال برگ ریزان

عکس‌ سریال برگ ریزان

همچنین ببینید

بیوگرافی و عکس دنیز چاکر

منبع : ویکیپدیا



لینک های جذاب
وبگـــردی
نظرات کاربران

99 پاسخ به “خلاصه داستان سریال برگ ریزان و عکس‌ سریال برگ ریزان”

  1. فرزانه گفت:

    ای مسخره بازی ها چیه بدن بازگرا رو فیلتر کردین خب نزارید عکسشون رو که بهتره

  2. رامیار گفت:

    سلام من رامیار هستم چرا خلاصهی داستان برگ ریزان را ننوشتید من که راضی نیستم

  3. سارا گفت:

    باعث همه ی بدبختیاشون نژلا هستش

  4. پرستو گفت:

    چراااااااا!

  5. پرسو گفت:

    هر کی دیده اخرشو بگه لطفا

  6. فاطمه گفت:

    همیشه به فلمتون نگاه میکنم

    • sara گفت:

      این سریال موضوع خانواده ای است که به شهر بزرگ ترکیه استانبول مهاجرت میکنند و با رویداد های تازه ای به شکل ناخواسته روبرو میشوند.

      شخصیت اصلی این سریال مردی به نام علیرضا است که همراه همسرش هایریه و پنج فرزندش: فیکرت،شفکت،نژلا،لیلا،عایشه در شهر کوچکی زندگی میکنند.نژلا در دانشگاهی واقع در استانبول قبول میشود.علیرضا و تمام خانواده اش به استانبول میروند.علیرضا و خانواده اش به خانه ای اصیل و با اصالت ولی غیر قابل سکونت میروند و پس از تعمیرات در آن جا ساکن میشوند.خانه دو طبقه بود در طبقه اول آشپز خانه،سالن٬دو اتاق که یکی از آن ها اتاق کار علیرضا و دیگری اتاق خواب شفکت بود.در طبقه دوم یک بالکن و سه اتاق بود که یکی از آن ها اتاق خواب لیلا و نژلا٬و دیگری برای فیکرت و عایشه و آخرین اتاق برای علیرضا و همسرش هایریه بود.همچنین این خانه یک باغچه بزرگ و پر از گل و گیاه داشت که در وسط آن یک حوض گرد و آبی بود که مورد پسند همه بود.فیکرت در شهری که قبلا زندگی میکردند با مردی نامزد کرده بود که به خاطر مخالفت پدرش از او جدا شد.لیلا خواهر کوچکتر نژلا به دبیرستان میرود.شفکت هم زندگی خود را داشت در دوران سربازی میگزراند.علیرضا و خانواده اش در حال اسباب کشی و جابجایی اشیا بودند که همسایه جدیدشان نئیر و دخترش صدف برای خوش آمد گویی و آشنایی با یک ظرف شیرینی به خانه آن ها میروند.نئیر یک خیاط بود و دخترش هم درس میخواند تا در آینده بتواند طراح لباس شود.از زمان آشنایی نئیر و هایریه آن ها با هم دو دوست صمیمی شدند و مدام با هم درد و دل میکردند.صدف هم چون هم سن وسال لیلا و نژلا بود با آن ها دوست شد.صدف در حین جابجایی عکس شفکت را دید و عاشق او شد.مدتی بعد از اسباب کشی شفکت از سربازی برگشت و در بانکی مشغول به کار شد .شفکت در بانک با دختری متعهل به نام فرخنده آشنا شد.فرخنده برای ادامه دادن رابطه خود با شفکت ازدواج خود را پنهان کرد.روزی شفکت پس از صرف صبحانه در حال خارج شدن از خانه صدف را دید صدف قرار بود برای خریدن دکمه به مغازه ای برود .پس از خریدن دکمه صدف پولی برای برگشت ندارفت.ماشینی جلو ی صدف ترمز کرد که در آن پسری خوشتیب به نام اوز بود.صدف مجبورا سوار شد.پس از رسیدن اوز کارت خود را به صدف داد و با او قرار گزاشت.صدف به اوز گفته بود اسم من نژلا است.صدف وقتی به خانه رسید به نژلا زنگ زد. نژلا پیش صدف رفت.صدف به نژلا موضوع را توضیح داد و گفت:در راه پدرت من و اوز را دید.برای آن که پدرت قضویه را اشتباه نفهمد بگو اوز یکی از اقوام صدف است.صدف کارت به نژلا نشان داد و گفت قصد دوباره دیدن اوز را ندارد نژلا کارت را به طور پنهانی از اتاق صدف برداشت و با اوز قرار گذاشت…….

  7. زهرا گفت:

    این نجلا با چه رویی بر میگرده خونه چطوری از خواهرش عذر خواهی میکنی این کار ته بی ناموسیه ادم سر گیجه میگیره بهش فکر میکنه

  8. لیلا گفت:

    سلام هرکس میدونه اخرش چی میشه بگه لطفا ممنون

  9. سارا گفت:

    سلام زهرا راست میگه

  10. سارا گفت:

    اول لیلا بد بود

  11. سودا گفت:

    خوب بود ولی بعضی رو اشتباه نوشتی

  12. مینا گفت:

    سارا همیه بدبحتی ها زیر سر فرخنده هست حتما شما از اول تا آخرش قشنگ ندیدین فیلمو

  13. نلیا گفت:

    این سریالم مثل بقیه سریال های ترکیه و کلمبیا همون مشکل خیانت و بی بندو باری و متعهد نبودن به ازدواج هست. فکر نکنید که من میگم نگاه نکنید چون خودم دوسه تا سریال ترکی میبینم ولی به درجه ای از جهان بینی رسیدم که تاثیری روی نگرش و. اعتقاداتم نذاره. بد از نظر من بده حتی اگر شخصیتی توی فیلم این عمل رو انجام بده که خوب مطلق معرفی شده مثل علیرضا خان توی این سریال. این آقای علیرضا خان متوجه شد که دختر همسایه ش به پسر متاهلش نظر داره ولی انگار نه انگار حتی اگر تصور کنیم با خودش گفته این دختر خوبیه و کاری نمیکنه وقتی دید عروسش شک کرده به این دختر دیگه باید به خودش میگفت حتما یک کاری کرده که عروسم فهمیده پس بهتره از خانواده م دور نگه دارم این آدم رو! دیگه اینکه اظهار عشق به یک مرد یا زن متاهل هیچ توجیهی نداره که متاسفانه بسیار باب هست توی این سریال ها با این تفاوت که بنابر روند داستان گاهی این کارو خوب جلوه میدن ولی گاهی بدترین کار ممکنه یعنی بستگی داره این کارو شخصیتی که خوب معرفیش کردن انجام بده یا اونی که بد معرفی کردن درحالیکه بد، بده.فرخنده کار بدی کرد که به شوهرش خیانت کرد ولی ابراز عشق صدف به شوکت و اون نگاهام بده. نجلا کار بدی کرد به خواهرش خیانت کرد ولی رو دادن لیلا به وکیل متاهل و خیانت وکیل به زنش هم بده

  14. نلیا گفت:

    مشکل از صدا و سیما ست که تلویزیون رو کرده اسباب تجارت فقط یک عده و این یک عده اگر میتونستن یک فیلنامه خوب ارائه بدن که مخاطب رو جذب کنه دیگه تا حالا میسر شده بود نه اینکه دیگه همه با رسانه داخلی بیگانه بشن. کم نیستن افرادی که فیلمنامه های بسیار زیبا با داستان های دراماتیک و.پرکشش مینویسن ولی چون پارتی ندارن این فیلمنامه ها بلا استفاده. خاک میخورن صدا و سیما و سینمای ایران شده مافیا بازی اونم برای عده ای ک اگر بلد بودن کار خوب ارائه بدن این وضع مخاطب تی وی و سینما نبود فیلمایی مثل از ما بهترون، شیش و بش و…که با بودجه ملی ساخته میشه و انگار یه بچه دو ساله نوشته اینارو و فقط توهین به مخاطبه! دیگه تلوزیون که جای خود داره وقتی این وضع سینمای مملکت باشه!

  15. مونا گفت:

    به نظر من سریال خوبی هستش. دید انسان رو راجع به جهان پیرامون بیشتر باز میکنه. به فرزندان خانواده یاد میده که پدر و مادر هر چی هم که باشن یکی دو تا پیرهن بیشتر از ماها پاره کردن و همیشه صلاح و مصلحت ما رو میخوان. اعتماد به پدر و مادر شرط اصلی و محور همه ماجراست. اما متاسفانه این خانواده به بنیان اصلی خانواده یعنی پدر تکیه نکردن و مشغول زرق و برق دنیای پیرامون شدند در آخر هم به اشتباهاتی که کردن پی بردن. اما همیشه تجربیات شیرین نبستند و تجربیات تلخ همیشه روح و روان انسان رو چون تیغ می خراشد. به نظر من اینکه ایرانی ها این سریال ها رو نگاه میکنن خیلی هم خوب است. چون متاسفانه فیلمسازان ما به علت شرایطی که هس نمیتونن همه واقعیت های یک جامعه رو نشون بدن از این رو فرزندان درک بهتر روی مسایل نمیتونن پیدا کنن. دیدن این سریال ها به نظر من خوب هم هست. باید آدم ها را شناخت بعد اعتماد کرد

  16. اسطوره گفت:

    خلاصه ک نذاشتی
    شما هم مثل این سریال ها بی بندو بار هستید

  17. آنیسا گفت:

    سلام من آنیسام
    کسی بامن دوست میشه؟

  18. ناشناس گفت:

    ههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه

    خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ

  19. زری گفت:

    دختر های. ترکیه. چقدر. دست ودلبازن خیر شون به همه میرسه

  20. اکرم گفت:

    بخدا حرف دل منو زدی حالم از اون جیدا بهم میخوره کاش روزکارش از اونی که هست بدتر شه ولی نجلا رو دوس دارم فرخنده روهم همین طور

  21. زری گفت:

    این دختر های ترکیه چقدرم دست و دلبازن خیرشون به همه میرسه

  22. پونه گفت:

    سلام انیسا من باهات دوست میشم اسمم پونه است فکر کنم تو

    داخل مدرسه ی ما درس میخونی

  23. پونه گفت:

    سارا خانوم اوز باعث بدبختی هاشونه

  24. تنهاااااااااااااااااااااااااااااااااااااا گفت:

    بهترین سریاله

  25. کیانا گفت:

    لیلا اوزازنجلاگرفت بااینکه میدونست نجلاواوز همدیگررودوست دارن بازور بااوزازدواج کرد حالا هیچ تقصیری راقبول هم نمی کنه خیلی پررو

  26. خاطره گفت:

    سلام دوستان اخر سریال چی میشه؟؟؟؟؟

  27. ...؟ گفت:

    نجلا دختر خوب و متینی است من واقعا عاشق او هستم . بوس برای نجلا جونم

  28. علي گفت:

    بدن بازیگراروفیلترکردن. توکجاییم

  29. جی جی گفت:

    نجلا خوشگل از همه نظر تکمیله فرخنده هم خوشگله فقط لباش زشته یه جوریه

  30. غزل گفت:

    سلام لیلا ادم بدی ازش بدم میاد

  31. فاطمه شهبازی گفت:

    اله در این فیلم خیلی خیلی قشنگه!

  32. حنانه گفت:

    هر کی میگه باعث همه ی این بد بختیا سر فر خنده اس به خدا راست میگه

  33. مرجان گفت:

    همش تقسیراون فرخنده فضله

  34. زهرا گفت:

    این فیلم خیلی قشنگه من میدونم آخرش چی میشه علیرضا خان میمیرم فکرت از تحسین جدا میشه
    شوکت هم از فرخنده جدا میشه لیلا با یکی ازدواج میکنه و بچه دار میشه
    همه ی این مشکلات زیر سر اوم صدف کثافت من از اون خیلی بدم میاد آخه شوکت زن داره اما هی میچسبد بهش

  35. زهرا گفت:

    من به فرخنده حق میدم

  36. ناشناس گفت:

    موضوعِ این سریال، خانواده‌ای است که به استانبول، شهر بزرگ ترکیه، مهاجرت می‌کنند و به‌شکل ناخواسته با رویدادهای تازه‌ای روبه‌رو می‌شوند. شخصیت اصلیِ این سریال مردی به نام علیرضاست که همراه همسرش خیریه (هایریه) و پنج فرزندش: فکرت (دختر)، شوکت (پسر)، نَجلا (دختر)، لیلا، و عایشه در شهر کوچکی زندگی می‌کنند. نَجلا در دانشگاهی واقع در استانبول قبول می‌شود. علیرضا و همهٔ اعضای خانواده‌اش به استانبول نقل‌مکان می‌کنند. علیرضا و خانواده‌اش به خانه‌ای بااصالت ولی غیرقابل‌سکونت می‌روند و پس از تعمیرات در آنجا ساکن می‌شوند. خانه دوطبقه است؛ در طبقهٔ اول آشپزخانه، سالن پذیرایی و دو اتاق قرار دارد که یکی از آنها اتاق کار علیرضا و دیگری اتاق خواب شوکت است. طبقهٔ دوم یک بالکن و سه اتاق دارد که یکی از آنها اتاق خواب لیلا و نَجلا، و دیگری برای فکرت و عایشه، و آخرین اتاق برای علیرضا و همسرش خیریه در نظر گرفته شد. همچنین، این خانه یک باغچهٔ بزرگ و پُر از گل‌وگیاه داشت که در وسط آن یک حوض گِرد و آبی بود که مورد پسند همه بود. فکرت در شهری که قبلاً زندگی می‌کردند با مردی نامزد کرده‌بود که به‌دلیل مخالفتِ پدرش از او جدا شد. لیلا، خواهر کوچک‌ترِ نجلا، به دبیرستان می‌رود. شوکت هم زندگی خود را داشت و دوران سربازی‌اش را می‌گذراند. علیرضا و خانواده‌اش درحال اسباب‌کشی و جابجایی اشیا بودند که همسایهٔ جدیدشان، نیّر و دخترش صدف، برای خوش‌آمدگویی و آشنایی، با یک ظرف شیرینی به خانهٔ آنها می‌روند. نیّر یک خیاط بود و دخترش هم درس می‌خواند تا در آینده بتواند طراح لباس شود. از زمان آشنایی نیر و خیریه، آنها با هم دو دوست صمیمی شدند و مدام با هم درددل می‌کردند. صدف هم، چون هم‌سن‌وسال لیلا و نجلا بود، با آنها دوست شد. صدف، درحین جابجایی، عکس شوکت را دید و عاشق او شد. مدتی بعد از اسباب‌کشی، شوکت از سربازی برگشت و در بانکی مشغول‌به‌کار شد. شوکت در بانک با دختری متأهل به نام فرخنده آشنا شد. فرخنده، برای ادامه دادن رابطهٔ خود با شوکت، ازدواج خود را پنهان کرد. روزی شوکت پس از صرف صبحانه درحال خارج شدن از خانه، صدف را دید. صدف قرار بود برای خریدن دکمه به مغازه‌ای برود. پس از خریدن دکمه، صدف پولی برای برگشت نداشت. ماشینی جلوِ صدف ترمز کرد که در آن پسری خوش‌تیپ به نام اوز (اوغوز) بود. صدف به‌اجبار سوار شد. پس از رسیدن، اوز کارت خود را به صدف داد و با او قرار گذاشت. صدف به اوز گفته‌بود اسم من نجلاست. صدف وقتی به خانه رسید به نجلا زنگ زد. نجلا نزدِ صدف رفت. صدف موضوع را برای نجلا توضیح داد و گفت: در راه، پدرت من و اوز را دید. برای آن‌که پدرت قضیه را اشتباه نفهمد، بگو اوز یکی از اقوام صدف است. صدف کارت را به نجلا نشان داد و گفت قصد دوباره دیدنِ اوز را ندارد. نجلا کارت را به‌طور پنهانی از اتاق صدف برداشت و با اوز قرار گذاشت. ازطرف‌دیگر، پسری به نام اوزان، دوست‌پسر دوست صمیمی لیلا، یعنی هانده بود که به لیلا علاقه‌مند شده‌بود. لیلا می‌خواست به تولد اوزان برود و نجلا به ملاقات اوز. زمانی که جشن تولد اوزان تمام شد، اوزان می‌خواست لیلا را به خانه برساند که با یک پیرمرد تصادف کردند و پیرمرد مُرد و پدر اوزان با یک مدرک قلابی ثابت کرد لیلا و اوزان این کار را نکرده‌اند. از طرفی دیگر، بین نجلا و اوز رابطه‌ای برقرار شد. اوز رانندهٔ یک زن و شوهر ثروتمند به نام یامان و جیدا بود که به‌مرور زمان شریک تجاری یامان شد‌. اوز با زن یامان، یعنی جیدا، هم رابطه داشت. صدف وقتی فهمید شوکت با فرخنده دارد ازدواج می‌کند خودکشی کرد، ولی علیرضا او را نجات داد. در عروسیِ شوکت و فرخنده، فرخنده اوز را هم دعوت کرده‌بود. اوز نجلا و لیلا را دید. لیلا هم مثل نجلا به اوز علاقه‌مند شده‌بود. اوز با لیلا هم رابطه برقرار کرده‌بود. اوز حاضر بود هم لیلا و هم جیدا را ازدست بدهد ولی نجلا را ازدست ندهد؛ درواقع اوز به نجلا علاقهٔ خاصی داشت و نجلا برای اوز مثل لیلا و جیدا یک هوس نبود. لیلا از اوز حامله شد و به‌اجبار با اوز ازدواج کرد. نجلا از اوز جدا شد و با پسری از یک خانوادهٔ ثروتمند به نام جِم دوست شد و نامزد کرد. بعد از نامزدیِ نجلا، رابطهٔ لیلا و اوز سرد می‌شود. اوز نجلا را تحریک می‌کند. رابطهٔ بین اوز و‌ نجلا شروع می‌شود و جِم با گذشت زمان این را احساس می‌کند و نجلا و جِم از هم جدا می‌شوند. لیلا افسرده می‌شود. جیدا، که حامله است، فکرت همه‌چیز را ثابت می‌کند و یامان جیدا را طلاق می‌دهد. جیدا هم می‌رود خانهٔ اوز و نجلا. نجلا نمی‌تواند این قضیه را تحمل کند و اوز را ترک می‌کند و یک اتاق اجاره می‌کند و صبح‌ها به دانشگاه می‌رود و شب‌ها در کلوب کار می‌کند. شوکت از بانک دزدی می‌کند و به زندان می‌افتد. لیلا به‌نزد یک وکیل می‌رود تا از اوز طلاق بگیرد. زنِ وکیل مشاور است و حالِ لیلا کم‌کم خوب می‌شود. وکیل لیلا، که اسمش جان است، عاشق لیلا می‌شود. نجلا دوباره به خانه برمی‌گردد. ازطرفی، جِم دوباره نجلا را می‌بیند. نجلا متوجه می‌شود که او نامزد دارد. جِم قبلاً از نجلا نفرت داشت، ولی کم‌کم و دوباره احساسات قبلش نسبت به نجلا برمی‌گردد. نجلا و جِم، با وجود مخالفت‌های خانواده‌هایشان، با هم ازدواج می‌کنند. نجلا و لیلا با هم آشتی می‌کنند. نجلا و جِم، لیلا را با پسری به نام نازمی آشنا می‌کنند و نازمی عاشق لیلا می‌شود. فرخنده، بعد از رفتن شوکت به زندان، مجبور به کار در یک شرکت می‌شود. فرخنده با رئیس شرکت رابطه پیدا می‌کند و خیریه متوجه این موضوع می‌شود و فرخنده را از خانه بیرون می‌کند. لیلا از نازمی جدا می‌شود، ولی نازمی هنوز عاشق لیلاست. ازطرفی، اوز از زندان آزاد می‌شود و در یک داروخانه لیلا را می‌بیند. لیلا بعد از دیدنِ اوز می‌خواهد خودکشی کند. لیلا تلفنی با اوز تماس می‌گیرد و خداحافظی می‌کند. اوز‌ با علیرضا تماس می‌گیرد و علیرضا نزد لیلا می‌رود و لیلا از خودکشی منصرف می‌شود. اوز عاشق لیلا می‌شود و دوباره با او ازدواج می‌کند. نازمی، درحالی‌که آن دو را با هم می‌بیند، تصادف می‌کند. نجلا بعد از فهمیدن رابطهٔ لیلا و اوز با او دوباره قطع رابطه می‌کند. شوکت از زندان آزاد می‌شود…

  37. مهرسا گفت:

    خیلی ممنون

  38. مبینا گفت:

    من عاشقه نجلام خیلی نازو خوشگله از لیلا هم خیلی بدم میاد از خود راضیو حسودتازه نجلا خوب کاری بالیلا کرد از اولش هم نجلا رو از اوز جدا کرد بعدشم لیلا خیلی جوگیر شده بود همش به نجلا پز می دادو اذیتش میکرد اون قسمت که پالتوروپرت کرد توصورت نجلا خیللی ازش بدم اومد نامردولی نجلاروخیلی دوست دارم.

  39. مبینا گفت:

    تازه ساراخانوم همه ی این مشکلات تقصیر اوزوفرخنده ست چون این خانواده خیلی خوب وصمیمی بودن ووقتی این دوتا وارد زندگیشون شدن همه چیز خراب شد

  40. رریتی گفت:

    خیلی قشنگه فیلمش عالیه
    به تمامی بازیگراش توحمت زدین بسه

  41. ماهك گفت:

    من عاشق نکفتم خیلی خوبه دردش تو سر لیلا

  42. محمد گفت:

    از نجلاخیانتی کرد متن م خاک تو سر جم

  43. م گفت:

    فرخونده خیلی خوشگله

  44. م گفت:

    نجلاوفرخونده خیلی خوشگلن

  45. مینا گفت:

    سلام بابا آخرین قسمت برگ ریزان چی میشه؟؟؟!!!
    فرخنده از شوکت طلاق میگیره؟؟بیا با شوکت آشتی میکنه؟؟؟من دوست ندارم شوکت با صدف ازدواج کنه

  46. پاریس از همه گل تر گفت:

    سلام من پاریس قشنگه هستم من خیلی فرخنده ررو دوست دارم.رئیس شرکت فرخنده هم دوست دارم اینا وقتی باهم دیگه لب به لب می کنن خییییییییلی دوستشون دارم. خیلی حسودیم میشه .کی منو دوست داره ؟ بخدا من خیییییلی قشنگم من به یه پسر خوشگل نیاز دارم.

  47. پاریس از همه گل تر گفت:

    سلاممممممم

  48. پاریس از همه گل تر گفت:

    چرا اینایی که من نوشتم نمی ذاری.

  49. پاریس از همه گل تر گفت:

    سلام

  50. masi گفت:

    سلام دوستان…
    من اخر داستان و خوندم خوب سرچ کنید پیدا میکنید.اخر داستان فرخنده با شوکت اشتی میکنه.جم میمیره.لیلا با اوز دوباره ازدواج میکنه و ازش بجه میاره.علیرضا خان اول فلج میشه و بعدقسمت اخر میمیره.راستی قبل از مردن علیرضا خان فرخنده ازش هلالیت میطلبه…

  51. masi گفت:

    مینا خانم حالا خیالت راحت شد؟؟؟؟

  52. masi گفت:

    راستی العا سر کار هستم وگرنه مفصلشو برات نت میکردم گلم ….

  53. زینب گفت:

    خدایی این فیل ها چیشون خوبه جز بدبخت کردن زندگی ها مردم زن به شوهرش خیانت میکنه خواهره حامله میشه کم مونده جواهر خانمم بره حامله شه ای خاک عالم تو سرشون همسایه عاشق میشه آخه خوب نگاه کنید ببینید کجا این فیلم یه دید مثبت داره جز خیانت و هرزه گی

  54. زینب گفت:

    من رفتم ترکیه اصلا زن ترکیه اینجور نیستن مردمش غیرت دارن این فیلم ها فقط برا خرابی مردم ایران ساخته شدن کاری کردن مردا زن دارن در کنار زناشون دوس دختر میخوان یا خانم به شوهره خیانت کنه

  55. ف ع گفت:

    مردای ترکیه چقدبدسلیقه ان احمقها همشون عاشق فرخنده شیطان صفت شدن.اخه کجای اون عقب مونده خوشگله باورکنین فرخنده اگه چندتاکروموزوم کم داشت قیافش عین منگولامیشد.باورکنیدازبس حرص این سریالا خوردم دارم افسرده میشم.

  56. masi گفت:

    چرا نت من و نمایش ندادید آقای مدیر؟؟؟

  57. سحر گفت:

    بامن دوست میشین

  58. ناشناس گفت:

    اخرش جم میمیره

  59. شیوا گفت:

    خیلی هم سریال خوبیه

  60. ب.ب گفت:

    جواهر حامله اس از صادق

  61. مبينا گفت:

    به نظرم این سریال خیلی قشنگه از همه سریالای ترک قشنگ تره و خیلی آموزندست حرف های علیرضا خان خیلی قشنگه و آموزندست از بازیگرای فیلم عاشقه نجلام خیلی عشقه خیلی خیلی خیلی دوسش دارم از لیلا هم متنفرم خیلی زیاد

  62. پری ایزدیار گفت:

    سلام:
    من کل هوم سریال رو ندیدم ولی منتظر اخرین قسمتشم

  63. مریم گفت:

    من خیلی خیلی نژلا دوست دارم چون واقعا قشنگ بازی میکنه

  64. دنیا گفت:

    تکراری بود

  65. آخ آخ آخ گفت:

    اخ آخ اخ اخ

  66. هستی گفت:

    از اول علیرضا باید باسوداکه عاشقش بود ازدواج می کرد نه باخیریه شاید اگه با سودا ازدواج می کرد این اتفاق ها نمی افتاد.

  67. هستی گفت:

    مینا جان شما که تا اخر دیدی میشه لطفا بگی اخرش چی میشه!؟

  68. مهتاب گفت:

    سریال بیخودیه کاری که فرخنده با شوکت کرد نجلا هم با جم کرد ولی چرا اون موقع نجلا بخشیده شد ولی فرخنده نه ؟ من این سریال رو کامل دیدم ولی بجای وقت تلف کردن پای این سریال میتونید برید لطیفه رو ببینید خیلی جالب تر از اینه دوما اگه فرخنده ای که خیلی حسود و بخیله با لوانت خوشبخت بشه نشون میده سریال چرتیه که البته هم سریال چرتی هست

  69. امیر گفت:

    به نظر من همش زیره سره فرخنده بوده و هست اون یه زنه خرابه اخر این فیلم هم مثل فیلم فاطیماگل میشه یا یکنفر میمیره یا کشته.این فیلمهای ترکی هم به درد نمیخوره بنازم فیلم های ایرانی رو.که با۳۰قسمت تموم میشه و سر در میاری…خخخخخخخ

  70. مونا گفت:

    به نظر مقصر اصلی مادر خانواده است با بلند پروازی خود زندگی همه بچه های خود ش روتباه کرد بعد علی رضا خان که تحت تاثیر حرف های زنش قرار گرفت بعد از تقصیر شوکت که با اوردن فرخنده زن شوهر به خانه باعث این بدبختی ها شد نمی دانم چرا شوکت فکر نکرد زنی به شوهر قبلی خود خیانت می کنی چطور زنی است وبا سرپیچی کردن از دستورات پدرش باعث این مشکلات شد

  71. ایلیا گفت:

    فکر ت یک سال ونیم ۱٫۵عروسی کرده میخواد بچه دارشه

  72. ایلیا گفت:

    جواهر خوب بلاهایی سرفکرت اورده

  73. ایلیا گفت:

    جواهر خوب بلاهایی سر فکرت میاره

  74. ایلیا گفت:

    فکرت بد میباشد

  75. ایلیا گفت:

    للللللللللللللللللللللللل

  76. رضا گفت:

    فکرت ب د میباشد

  77. ملیکا گفت:

    درسته نجلا خوشکل تر از لیلاست ولی من حق رو به لیلا میدم واقعا گناه داشت اون اصلا خوشبخت نشد

  78. شیرین گفت:

    اولین مسبب بدبختیا نژلا بود بااولین کار زشتش یعنی دزدیدن شماره تلفن ازصدف وبعد ایجاد رابطه با شوهر خواهرشچون خطای اول لیلا به جای خودش ولی دیگه اوز شوهر خواهرش شده بود ضمنا” خیلی موزی بود وحتی بعد از ازدواجش با جم از نظرروحی به شوهرش خیانت می کرد وعکس العملاش عادی نبود بدترین وفاجعه ترین شخصیت فرخنده بود خیانت بدجنسی وپستی ات واقعیش بود پست به تمام معنا اما به خاطر تجاوز بهش در بچکی و عضو اصلینبودن در خانواده رفتارش با خانواده بدتر از نژلا نبود شوکت یه احمق واقعی بود که در تابودی خانواده نقش زیادزیادی داشت فکرت مهربون ولی خشن بود اگر مهربونتر برخورد می کرد می تونست جلوی اولین اشتباهات خانواده رو بگیره علیرضا خان یه انسان با دیسیپلین وانسن واقعی ودرستکار ونازنین بود که قربانی اشتباهات بچه هاش شد وآبرو وجونش از دست دا خیریه یه مادر احساساتی وبا پوشوندن خطاهای بچه هاش اشتباهات زیادی کرد ولی زن خوبی بور بهتریتن شخصیتهای فیلم که با انسانیت ومهربونی وسادگی زندگی خوب وآرومی برای خودشون درست کرده بودن صدف ومادرش احمد آقا بوندن وخوشبخت هم شدن

  79. شیرین گفت:

    با ف ع هم کاملا” موافقم

  80. تارا گفت:

    سلام بچه ها کی می خواد اخر داستان رو بدونه علی رضا خان میمیره لیلا بچه دار میشه دختره از یکیو میکشه بعد شوکت قتلو ب عهده میگیره بعد معلوم میشه ک کار از بوده شوکت ازاد میشه و از ب زندان محکوم میشه فکرت ی بسرب دنیا میاره

  81. تارا گفت:

    سلام بچه ها کی می خواد اخر داستان رو بدونه لیلا بچه دار میشه دختره از یکیو میکشه بعد شوکت قتلو ب عهده میگیره بعد معلوم میشه ک کار از بوده شوکت ازاد میشه و از ب زندان محکوم میشه فکرت ی بسرب دنیا میاره تحسین ب فکرت خیانت میکنه بعد بشیمون میشه و اما در اخر علی رضا خان میمیره

  82. ناشناس گفت:

    نشینید این سریال های بی محتوا که پرازنکات منفی هستش رو بینید واقعا براتون متاسفم این سریال ها رو برای ما میسازن تا نابودمون کنن کسانی که میگید نکات آموزنده داره میخوام بدونم رابطه نامشروع بارداری ناخواسته روابط این
    دختر و پسر بوسه و هزار جور کثافت کاری دیگه آموزندس
    این جنگ نرمه

  83. فاطيما گفت:

    ﺑﻴﺠﺎﺭﻩ ﻧﺠﻠﺎﺧﻴﻠﻰ ﺯﺟﺮﻛﺸﻴﺪﻣﻦ ﻧﺠﻠﺍﺭﻭﺧﻴﻠﻰ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ اماازلیلامتنفرم

  84. maryam گفت:

    شبکه جم هم مثل فارسی ۱ شورشو درآورده فارسی۱ فقط اولا سریالاش خوب بود حالا دیگه بیننده نداره شبکه جم هم که داره سریال های تکراری پخش میکنه سریال عشق ممنوع رو هم دوباره داره جم سریس پخش میکنه که دوبله هاش و اسماش رو تغییر دادن صدای ثمر اصلا به شخصیتش نمیاد.وضعیت شبکه های فارسی زبان بسیار وخیمه اصلا جذاب نیست چون همشون یا قطع شدن یا تبلیغ پخش میکنن

  85. زهرا راس ... گفت:

    تا قیامت نشه منحوس بودن چهره ی گناهکاران خوش سیما را هیچ کداممان نمی فهمیم . لعنت بر هرکه به تقدس ازدواج و تقدس والای همسری توهین می کند. یا محمد یا محمد رحم کن بر شیعیان امتت

  86. کاربر گفت:

    تقصیر تلویزیون خودمونه که ما به این سریالا رو میاریم خود من از بس تابستون بیکار بودم و تی وی یه سریال به درد بخور نداش یا یه برنامه ی خوب دیگه خسته شدم و برگریزان دانلود کردم بنظرم سریال محتوای پوچی داره اما چون بازیگراش خوب بازی میکنن و داستانش زیاده آدم جذب میشه ولی این تابستونی چی داشت تی وی یه سریال تنهایی لیلا بود که آدم افسزدگی میگیره داستانشم تکراری کش دار از آنونسش اول تا آخرش معلوم بود باریگراشم عین یخ می مونن بعدم میگن دوس نداری نگاه نکن اینو وقتی میشه گف که تی وی ۱۰تا سریال پخش کنه خوشت نیومد بزنی یکی دیگه

  87. حمید گفت:

    سریال خوبی هستش

  88. سوگند گفت:

    بسه دیگه اصلا معلوم نیست باید حرف کی رو گوش داد اصلا بزارید وقتی سریال تموم شد حرف بزنید از همه ی شما عجول ها بدم میاد

  89. ایلار گفت:

    اخرفیلم چی می شود

  90. ناشناس گفت:

    سلام من عاشق برگ ریزان هستم

  91. ناشناس گفت:

    آقا من ندیدم قسمت آخرووووو

  92. ناشناس گفت:

    خیلی برنامه خوبی بود حیف قسمت اخرشو ندیدم فقط شنیدم علی رضا مرد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

مطالب پر بیننده
تبلیغات متنی
ابزار وبلاگ
بلاگرز
دانلود زیرنویس
دانلود زیرنویس
دانلود نرم افزار
دانلود نرم افزار
دانلود آهنگ جدید ایرانی
دانلود آهنگ جدید ایرانی
دانلود آهنگ جدید
دانلود آهنگ جدید
بلیط هواپیما
بلیط هواپیما
دانلود آهنگ جدید
دانلود آهنگ جدید
بک لینک
بک لینک
دانلود سریال شهرزاد
دانلود سریال شهرزاد
فروش سرور مجازی
فروش سرور مجازی
دکتر سلامت
دکتر سلامت
خرید بلیط هواپیما
خرید بلیط هواپیما
خرید بک لینک
سامانه پیامک
دانلود آهنگ جدید
قاب گوشی
قاب گوشی
دانلود آهنگ جدید
دانلود آهنگ جدید
سئو ارزن
سئو ارزن
طراحی سایت ارزان
طراحی سایت ارزان
خرید هاست ارزان
خرید هاست ارزان
دانلود آهنگ جدید
نبض ترانه
دانلود آهنگ جدید
دانلود آهنگ جدید
دانلود آهنگ جدید
آهنگ
دانلود آهنگ جدید
آهنگ
خرید بک لینک
مشاوره حقوقی
ثبت شرکت
ثبت شرکت

خرید vpn

ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید :)
مطالب پر بیننده
.

انجمن