بلیط هواپیما
منوی سایت
مروری بر گذشته

داستان بهاره رهنما از زیارت امام رضا + عکس

داستان بهاره رهنما از زیارت امام رضا + عکس

داستان بهاره رهنما از زیارت امام رضا + عکس,بهاره رهنما

داستان بهاره رهنما از زیارت امام رضا + عکس

داستانک/ شنبه ها صفحه اخر اعتماد /رونوشت برابر اصل /دیگر نمیشنومت دیگر نمیشنومت. سپیده که سر زند اولین روز از روز های بی تو آغاز میشود /منوچهر اتشی.

داستان بهاره رهنما از زیارت امام رضا + عکس

بهاره رهنما نوشته: «چطور بیست سال گذشته و من بر گشته ام مشهد نمیدانم؟ برای کمی سبک بالی ؟زیارت؟ پس اینهمه سال چرا نیامدم ؟یا شاید فقط دیدن یک دوست قدیمی و دعوتش در این روزهای دل شکستگی بهانه شده که حالا از پس اینهمه سال از همان دوست چادری قرص کنم و نمیدانم چطور خودم را برسانم به حرم ، پسرم این نامه را از روبروی حرم برایت مینویسم اصلا هم نمیدانم که به دستت میرسانمش یا نه یک جایی روبه روی گنبد روی سکو های جدیدی که ساخته اند نشسته ام و گاهی هم چشم هایم تَر میشوند کسی توجه نمیکند ، سوْال هم نمیکند این از مزایای این صحن است تازه اینجا شلوغ تَر از آن سال هاست که با هم امدیم قشنگتر شده ، نظم و ترتیبش هم بیشتر شده فقط مشکل اینجاست که یک جوری شده که ادم هی ورودی خروجی ها را گم میکند ، اما خب حیاط صحن است و صفای قدم زدنش مثل خیابان نیست خیلی نباید از گم شدن در آن نرسید یک جورایی گرد است و حول محور بارگاه ،راستی کبوترها ها هم انگار کمتر شده اند من هنوز هم ازشان میترسم یادت هست در تایلند با مار ها عکس انداختیم اما خب چنین مامان خل وضعی هستم خب از کبوتر نرم و گرم و بی آزار می ترسم از مار و سوسمار و موش و عقرب نه ! خلاصه اینکه پسرکم که هنوز و همیشه نه برأیم دکتری و نه پروفسور و همان کودکی همان که با هم امدیم همین جا دو تایی زیارت راستش وقتی با وجود ویزا و بلیطی که خودم گرفتم دیسک کمرت را بهانه کردی که نه مامان فعلا نیا حس بدی امد سراغم مادری حال غریبی است بچه نگرانت که نشدم شک کردم که دروغ گفته ای ، بعد مثل انموقع ها که دبیرستان میرفتی و میشدم خانم مار پل و شماره همه مادر های دوست هاست را داشتم زنگ زدم به مادر دکتر ژاله از همان بار سفر قبلی شماره اش را داشتم خلاصه غیر مستقیم ته تویش را دراودرم و فهمیدم خدا را شکر نه بستری هستی و نه دیسکی عمل کردی ، راستش اولش هم گریه کردم هم خنده نمیدانستم باید خوشحال باشم که سالمی یا دلخور که برای نیامدن من به خانه ات چنین دروغی گفته ای دلم شکست به رویت نیاوردم تو هم انگار که من بچه ام از موبایل هی زنگ زدی بادرد که مثلا بیمارستانی تحمل کردم و دیگر جوابت را ندادم و بار اخر گفتم :میروم. مشهد سفر پیش تهمینه که بعد سال ها دعوتم کرده تشویقم کردی که سفر برای روحیه عالی است….(بقیه در صفحه روزنامه اخر اعتماد امروز ) عکس از خودم.»

همچنین ببینید

منبع : ستاره ها



لینک های جذاب
وبگـــردی
نظرات کاربران

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

مطالب پر بیننده
تبلیغات متنی
ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید :)
مطالب پر بیننده
.

انجمن

X بستن تبلیغات