تبلیغات

تبلیغات
منوی سایت
مروری بر گذشته

نقد فیلم کفش‌هایم کو؟ (where are my shoes?), نسیان یا روان گسیختگی؟

نقد فیلم کفش‌هایم کو؟ (where are my shoes?), نسیان یا روان گسیختگی؟

از همین ابتدا بگویم؛ فیلم کفش‌هایم کو؟ را با پیش زمینه ی ذهنی بسیار بدی تماشا کردم. بهمن ماه موفق به تماشای فیلم در جشنواره ی فیلم فجر نشدم و براساس آنچه خوانده و شنیده بودم انتظار داشتم با فیلمی بسیار بد مواجه باشم اما «کفش هایم کو؟» فیلم بدی نبود و آن را به مراتب بیشتر از«پنجاه قدم آخر» دوست داشتم.

کفش هایم کو؟

کفش هایم کو؟

فیلم البته نقاط ضعف متعددی دارد که از فیلمساز باسابقه ای چون کیومرث پوراحمد دور از انتظار است اما این بدان معنا نیست که باید از پوراحمد قطع امید کرد و فیلم او را صرفاً با «بد» نامیدن قضاوت.
«کفشهایم کو؟!» طرح اولیه ی خوبی دارد: مردی میانسال مبتلا به بیماری آلزایمر شده است و در این میان دختر جوان و همسر سابقش پس از سال ها دوباره به زندگی او بازمی گردند و باعث مرور گذشته و ایجاد تغیراتی در مرد می شوند. تا این جای کار، طرح جذاب به نظر می آید و می توان امیدوار بود فیلمنامه ی خوبی از دلش بیرون بیاید اما آن چه به فیلم ضربه زده همین درنیامدن فیلمنامه است.
ابتدا باید به چند ایراد بزرگ و واضح در فیلمنامه اشاره کنم که اولی ضعف پوراحمد در به تصویر کشیدنِ فردِ مبتلا به آلزایمر است. تصویری که فیلمساز از حبیب کاوه (رضا کیانیان) نشان می دهد بیشتر شبیه یک بیمار با اختلالات حاد روانی ست تا شخصی که به بیماری فراموشی مبتلا شده است. در ضمن، یک بیمار آلزایمری ممکن است برخی از عوارض این بیماری را داشته باشد اما قطعاً نمی تواند در مرحله ای از بیماری اش که هنوز پیشرفته هم نیست تمام عوارض را یکجا داشته باشد. حال، آنچه پوراحمد از مرد آلزایمری فیلمش به ما نشان داده است تصویر یک بیمار خطرناک روانی با نشانگانی از بیماری اسکیزوفرنی است! برخی در این مورد به بازی کیانیان ایراد می گیرند اما به باور من مشکل از فیلمنامه آب می خورد و بازیگر فقط در خدمت نقش است و سعی می کند آن چه فیلمنامه و کارگردان از او می خواهند را به بهترین نحو ممکن اجرا کند. فیلم، یکی از بزرگترین ضربه های خود را از همین مسئله می خورد. کاش فیلمساز اصلاً به دنیای آلزایمری ها وارد نمی شد و داستانش را با مرد میانسالی که بر اثر فشارهای روانیِ گذشته به یک بیماری حاد روانی مبتلا شده پیش می برد. از دیگر ایراداتی که نگارنده بر فیلمنامه می گیرد، سن و سال حبیب بود، این عارضه آن هم به شکل حادش عموماً در افرادی با سن و سال بالاتر مشاهده می شود و نه مردی میانسال در سن و سال حبیب. بله، ممکن است نشانه های خفیفی از آلزایمر خود را در همین سن و سال نشان دهند اما وخامت حال حبیب مخاطب را بیشتر به یاد یک مرد کهنسال می اندازد.
از دیگر اشکالات فیلمنامه شلوغی آن است. بعضی چیزها در فیلمنامه زیادی اند و هیچ واژه ای بهتر از این نمی توانم برای توضیفشان پیدا کنم! نقش زن خدمتکار (شقایق فراهانی) در فیلم دقیقاً چیست؟ این که وسطِ معرکه ی حبیب و گرفتاری هایش پیامی اخلاقی هم درباره ی اعتیاد داده شود؟ موضوع توطئه ی خانوادگی هم در فیلم زائد به نظر می رسد و کاربردی در فیلمنامه ندارد. یکی دیگر از زوائد فیلمنامه حرف زدن مکرر حبیب با خودش است. بله، حبیب مشکل روانی – مغزی (آخر هم نفهمیدیم کدام یک) دارد و رفتارهای متفاوتی از خود نشان می دهد اما گفتار او با خودش چیزی فراتر از گفتاریست که در واقعیت هر انسان می تواند با خودش داشته باشد و به نظر می رسد بیماری که از افسردگی شدید توأم با آلزایمر رنج می برد بیشتر درونگرا و کم حرف شود تا پرحرف و برونگرا. صحبت های حبیب با خودش درباره ی صدای باز شدن در نوشابه، جملاتش درباره ی آلزایمر و گم کردن خانه و … آیا نمی شد در قالبی دیگر در فیلم قرار گیرند؟ مثل نریشن، نوشتار یا هرچیز دیگر؟
روابط میان شخصیت های فیلم در بعضی جاها خوب از آب درآمده و در بعضی جاها لنگ می زند. بطور مثال، رابطه ی عمو و برادرزاده تصویری کامل و باورپذیر است که بازی خوب بهاره کیان افشار هم به آن کمک زیادی کرده است اما تعریفی برای این میزان از تحول و تیمارگری در رابطه ی میان بیتا (مینا وحید) با پدرش قابل ذکر نیست. چه منطقی در پس ورود ناگهانی پریناز (رویا نونهالی) به ماجرا و تصمیم عجیب او برای ماندن پیش عشق سابقش وجود دارد؟ بهتر آن بود فیلمنامه به جای توضیح واضحات و برخی اضافه گویی ها به این سوالات پاسخ دهد و برای هر کنشی انگیزه ای ایجاد کند تا فیلم باورپذیرتر باشد.
پوراحمد تا پیش از این به ما نشان داده بود که داستانگوی خوبی است و حتا کم قصه ترین فیلم هایش مثل «شب یلدا» هم صحه بر این واقعیت می گذاشتند که او بلد است از دل هر طرح ساده و بعضاً یک خطی داستانی درآورد و به آن کشش بخشد و آن را برای مخاطب جذاب کند اما در سراسر «کفش هایم کو؟» بی داستانی عجیبی موج می زند که مخاطب را دچار بلاتکلیفی می کند. البته اعتراف می کنم به عنوان یک تماشاگر مشاهده ی همین بُرش­ های تکه تکه و غیرمرتبط باهم، از زندگی یک بیمار آلزایمری برایم جالب بود و برخلاف بسیاری از تماشاگران که می گفتند وسط فیلم از سالن خارج شده اند دوست داشتم فیلم را تا پایان تماشا کنم و از این کار پشیمان هم نشدم و اتفاقاً به باورم در فیلم تک سکانس های خوبی وجود دارد که شاید در کنار هم خوب از آب درنیامده اند یا به بیانی بی ربط و بی اتصال به هم اند.
ورودِ پریناز(رویا نونهالی) به درام می توانست مثل آب باشد بر آتش اما به سبب ضعف در شخصیت پردازی و بازی نه چندان خوب بازیگر این بازگشتِ عشق سابق قهرمانِ قصه هم نمی تواند کمکی به آن بکند. پریناز آن طور که بعداً مشخص می شود رنج های زیادی در زندگی کشیده و در موقعیتی قرار گرفته که ناچار به جدایی از همسر محبوبش شده است اما نه در شخصیت پردازی و نه در بازی بازیگر این درد و رنج ها نمود بیرونی پیدا نمی کنند. حتی در میمیک نونهالی که به باور من یکی از خوش قریحه ترین بازیگران زن سینمای ایران در ارائه ی بازی های درونی و زیرپوستی است، هیچ نشانی از غم، اندوه، حسرت و پشیمانی را نمی بینیم و شاید اگر سکانس دعوایش با هادی (مجید مظفری) و گره گشایی از گذشته نبود و آن حرف ها زده نمی شد و آن داد و بیدادهای نهایی -که البته دیالوگ نقش اصلی را در آن ایفا می کند و نه بازی بازیگر- نبودند، هرگز نشانی از ندامت در پریناز دیده نمی شد. انتخاب نونهالی برای نقشی تا این اندازه کلیدی می توانست اتفاق مهمی در فیلم باشد و استفاده ی درست از او، آن نگاه های عمیق و تکان دهنده اش و بازی های درونی اش می توانست فیلم را از سقوط آزاد نجات دهد اما نونهالی در «کفش هایم کو؟» خوب نیست و بخش بزرگی از خوب نبودنش مربوط به فقدان شخصیت پردازی ماهرانه در فیلم است.
نمی دانم درنیامدن کاراکتر بیتا، به ضعف بازیگر در اجرای نقش بازمی گردد یا شخصیت پردازی غیراصولی و کلیشه ای از دختری که از خارج آمده؛ باید با لهجه حرف بزند، معنای خیلی از کلمات را نداند، ساده باشد و در عین حال عشقی عمیق به گذشته اش داشته باشد و متأسفانه اجرای نقش نیز به دم دستی ترین شکل ممکن صورت گرفته است. بازیگر در بازی اش در سکانس های مختلف فیلم ثباتی ندارد؛ بعضی جاها لهجه اش غلیظ می شود و بعضی جاها بی لهجه صحبت می کند، ترانه های دشوار فارسی را بی لهجه می خواند و در مقابل معنای بعضی از اطلاحات ساده و عامیانه ی فارسی را نمی داند. مینا وحید، شاید به لحاظ فیزیکی می توانست گزینه ی خوبی برای ایفای نقش بیتا باشد اما او نتوانسته نقشش را باورپذیر ایفا کند. رضا کیانیان برخلاف نظر خیلی ها، به اعتقاد من، بازی خوبی دارد و آن چه بازی اش را به سمت اغراق جلو می دهد نشئت گرفته از ضعف او نیست بلکه چیزیست که فیلمنامه از او می خواهد. وقتی بازیگر در صحنه های تک نفره، باید مونولوگ بگوید، باید صحنه ای باورناپذیر را خلق کند، باید در موقعیتی غیررئال قرار گیرد طبیعتاً نمی تواند از این درونی تر بازی کند و عجیب هیمن جاست؛ چرا فیلمسازی همچون پوراحمد که در «قصه های مجید» و «شب یلدا» از سکوت بهترین استفاده را برده است در آخرین ساخته ی خود این چنین به زیاده گویی، پردیالوگی و اگزجره رو می آورد؟
با همه ی این ها، فضاسازی فیلم خوب است. طراحی صحنه و لباس آن خوب است. محیط خانه ی مرد نشانگر گذشته ی اوست، گذشته ای که مملو از تنهایی و رنج است. فیلم ها، کتاب ها، ادوات موسیقی و … نشان گر آن اند که مرد سال ها تنهایی کشیده و رنج دیده است. استفاده از برخی عناصر در فیلمنامه به باور من دستاویزهای خوبی اند برای آن که احساسات واقعی و همخوان با بافت فیلم را در آن ایجاد کنند مثل پیدا شدن نوار کاست (که البته می توانست به روشی هوشمندانه تر پیدا شود!) و یادآوری آن خاطرات قدیمی که به نظرم جزو بخش های زیبای کار است. سفر پدر و دختر به شمال و یادآوری خاطرات کودکی دختر … در هر حال پوراحمد همان پوراحمد است و خوب می تواند از خاطرات و نوستالژی و گذشته چیزهای جالبی خلق کند. او اشارات هوشمندانه ای  به گذشته دارد و بخش هایی که به گذشته مربوطند واگویه هایی از افسوس حبیب، بیتا، هادی و حتی پریناز را به دنبال دارند که بر مخاطب تأثیر می گذارد. استفاده ی خوب از موسیقی در فیلم و نقش پررنگ آن به سبب آن که به قول فیلمساز موسیقی آخرین چیزیست که اشخاص آلزایمری از یاد می برند (و لابد پایه ی علمی دارد) از نقاط برجسته ی فیلم است که به آن وجه شاعرانه بخشیده و آن را از کلیشه شدن دور می کند.
در نهایت نمی دانم مشکل کجاست؟ بسیاری از فیلمسازان قدیمی دنیا هم چنان به فیلمسازی ادامه می دهند، فیلمهایشان مولفه های همیشگی اش را دارد و با این حال مورد توجه قرار می گیرد؛ نامزد جایزه می شود و مخاطبان آن ها را به اندازه ی کارهای اولیه ی آن فیلمساز دوست دارند. شاید دلیلش این باشد که آن ها خود را به دل جریان های تازه ی سینما می سپارند و در عین وفاداری به مشخصه های خود، از سینمای جدید و لحن و زبان تازه ی آن استقبال می کنند . در ایران نیز جریان تازه ای از فیلمسازی به راه افتاده است، نمی گویم همه فیلمسازان باید تابع آن باشند، چه بسا خیلی ها به آن راه رفته اند و به ورطه ی تکرار و تقلید افتاده اند و فید شده اند، اما همسو شدن با برخی وجوه این جریان ها درعین آمیختنشان با مشخصه های شخصی سینمای هر فیلمساز مولف می تواند نتایج خوبی به بار آورد؛ اتفاقی که در سینمای بسیاری از فیلمسازان نسل میانه همچون رخشان بنی اعتماد، کیانوش عیاری، ابوالحسن داوودی و .. .نیز رخ داده است اما فیلمسازانی که به هر دلیل خود را از این جریان دور نگه می دارند متاسفانه در کارهای خود دچار نوعی نخ نمایی و کلیشه گرایی شده اند که دارد به کارهایشان ضربه می زند و کیومرث پوراحمد در دو فیلم آخرش از این گزند در امان نبوده است. امیدوارم در فیلم های تازه ی او شاهد خلاقیت هایی باشیم که او را به دنیای خوب گذشته اش بازگرداند.  با همه ی این حرف ها «کفش هایم کو» نه یک فیلم ضعیف بلکه در حد فیلمی متوسط باقی می ماند و چسباندن برخی انگ ها به آن کم لطفی است. همین فیلم پرایراد و به باور خیلیها تکراری، اشک خیلی ها را در سینما درآورد و این یعنی سینمای این فیلمساز کهنه کار هنوز هم مخاطبانی دارد که برایش اشک بریزند!

 

نوشته شده توسط یاسمن خلیلی فرد منبع: روزنامه بانی فیلم

همچنین ببینید



لینک های جذاب
وبگـــردی
نظرات کاربران

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

فروشگاه اینترنتی کیف و کفش بلیط هواپیما
مطالب پر بیننده
تبلیغات متنی
دانلود آهنگ جدید
جت پرینتر تاریخ زن
راهنمای خرید خودرو
لباس عروس
شیک ترین و جدید ترین مدل لباس عروس
تور های لحظه آخری
ارائه دهنده معتبرترین تورها از آژانس های مسافرتی
عروس
سايت عروس
فرش ایرانی
آموزشگاه زبان انگلیسی
بک لینک
مشاوره حقوقی
تور پوکت
دانلود آهنگ جدید
دانلود آهنگ خارجی
پرسپولیس
مدل مو
مدل مانتو
دانلود آهنگ جدید
مدل لباس
دوربین دیجیتال
سایت عاشقانه
عکس عاشقانه , اس ام اس عاشقانه , شعر عاشقانه
دانلود فیلم
آرشیو فیلم های برتر کلاسیک و روز سینمای جهان
طراحی وب سایت حرفه ای
درب اتوماتیک شیشه ای
عکس
عکس,‌ عکس بازیگران,‌عکس جدید
دانلود آهنگ جدید
دانلود آهنگ جدید و موزیک ویدئو های جدید با لینک مستقیم
زیورآلات بدلیجات دکوریکور
انگشتر گوشواره گردنبند سرویس کمربند گل سر
مزون
مرجع معرفی مزون های لوکس مانتو
دانلود آهنگ جدید
دانلود آهنگ جدید
مبلمان سام اکسون
مبلمان سام اکسون
خرید کریو
ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید :)
مطالب پر بیننده
.
کانال موزیک | کانال دانلود آهنگ جدید