بلیط هواپیما
منوی سایت
مروری بر گذشته
آموزش سئو

تبلیغات

جهانیها

سامتیک، سامانه خرید اینترنتی بلیط هواپیما و بلیط قطار با بهره گیری از جدیدترین تکنولوژی های روز و کادر متخصص و مجرب خود، با پیاده سازی بستری کاربر پسند و ساده و با ارائه خدمات با کیفیت در زمینه مسافرت هوایی و ریلی به شما کمک می کند با یک جستجوی ساده بلیط هواپیما و یا بلیط قطار مورد نظر خود را انتخاب و خریداری نمایید.
این وب سایت اقدام به جمع آوری تمام اطلاعات پرواز خطوط هوایی و ریلی ایران نموده تا با توجه به نیاز کاربران سهولت اسفاده از امکانات جهت خرید اینترنتی بلیط ارزان هواپیما چارتری و سیستمی و بلیط قطار در فضای مجازی بر اساس آخرین تغییرات در اختیار کاربران قرار گیرد.

برای خرید خودرو، در بین هزاران آگهی فروش خودرو جستجو نموده و خودروی موردنظر خود را انتخاب نمایید. برای فروش خودرو، نسبت به ثبت آگهی فروش خودرو اقدام کنید.

برای خرید خودرو، در بین هزاران آگهی فروش خودرو جستجو نموده و خودروی موردنظر خود را انتخاب نمایید. برای فروش خودرو، نسبت به ثبت آگهی فروش خودرو اقدام کنید. از اخبار روز بازار خودرو و قیمت به روز خودرو مطلع گردید.

داستان خنده دار و باحال چکمه

داستان خنده دار و باحال چکمه

داستان خنده دار و باحال چکمه,داستان خنده دار

داستان خنده دار و باحال چکمه

دختر خانم جوانی که در یک کودکستان برای بچه های چهار ساله کار می کرد می خواست چکمه های یک بچه ای رو پاش کنه ولی چکمه ها تو پاش نمی رفت.


بعد از یک عالمه فشار و خم و راست شدن، بچه رو بغل می کنه و میذاره روی میز، بعدش روی زمین بالاخره با هزار بار جابجا شدن و فشار چکمه ها رو پای بچه می کنه و یک نفس راحت می کشه که … هنوز خستگیش نپریده بود که بچه می گه: این چکمه ها لنگه به لنگه است.
دختر خانم داستان طنز ما هم ناچارا با هزار بار فشار و این ور و اون ور شدن و مواظب باشه که بچه نیفته هرچه تونست کشید تا نهایتا چکمه های تنگ رو یکی یکی از پای بچه درآورد.
گفت ای بابا و دوباره با همان زحمت زیاد پوتین ها رو این بار دقیق و درست پای بچه کرد که لنگه به لنگه نباشه؛ اما با چه زحمتی که چکمه ها به پای بچه نمی رفتن و با فشار زیاد نهایتا موفق شد که چکمه ها رو پای این کوچولو بکنه که بچه می گه: این چکمه ها مال من نیست!!!!
دختر خانم جوان با یک باز دم طولانی و کله تکان دادن که انگار یک مصیبتی گریبان گیرش شده، با خستگی تمام نگاهی به بچه کرد و گفت آخه چی به تو بگم!!!
مجدد با زحمت بیش تر این چکمه های بسیار تنگ رو در آورد. وقتی تمام شد پرسید: خب حالا چکمه های تو کدوم هست؟
بچه گفت : همین ها چکمه های برادرمه ولی مامانم گفته اشکالی نداره می تونم پام کنم!!!!
دختر خانم که دیگه خون خونش رو می خورد سعی کرد خون سردی خودش رو حفظ کنه و مجدد این چکمه هایی رو که به پای این بچه نمی رفت به پای اون کرد. یک آه طولانی کشید و مجدد گفت: خب حالا دستکش هات کجان؟ توی جیبت که نبودن.
بچه گفت: آره چون توی چکمه هام بودن دیگه!!!!
داستان طنز کوتاه جالبی بود امیدوارم مورد رضایتتون باشه

داستان خنده دار و باحال چکمه

همچنین ببینید

منبع : هوش بری / پ

 



لینک های جذاب
وبگـــردی
نظرات کاربران

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

ماه محرم | محرم 2016 ، اس ام اس و کارت پستال ماه محرم
مطالب پر بیننده
تبلیغات متنی
دانلود آهنگ جدید
نبض ترانه
دانلود آهنگ جدید ایرانی
دانلود آهنگ جدید ایرانی
دانلود آهنگ جدید
آهنگ
دانلود آهنگ جدید
آهنگ
عروس
سايت عروس
خرید بک لینک
مشاوره حقوقی
مدل مو
رنگ مو
مدل لباس
عکس
عکس,‌ عکس بازیگران,‌عکس جدید
دانلود آهنگ جدید
دانلود آهنگ جدید
مبلمان سام اکسون
مبلمان سام اکسون
ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید :)
مطالب پر بیننده
.