بلیط هواپیما
منوی سایت
مروری بر گذشته
آموزش سئو

تبلیغات

جهانیها

سامتیک، سامانه خرید اینترنتی بلیط هواپیما و بلیط قطار با بهره گیری از جدیدترین تکنولوژی های روز و کادر متخصص و مجرب خود، با پیاده سازی بستری کاربر پسند و ساده و با ارائه خدمات با کیفیت در زمینه مسافرت هوایی و ریلی به شما کمک می کند با یک جستجوی ساده بلیط هواپیما و یا بلیط قطار مورد نظر خود را انتخاب و خریداری نمایید.
این وب سایت اقدام به جمع آوری تمام اطلاعات پرواز خطوط هوایی و ریلی ایران نموده تا با توجه به نیاز کاربران سهولت اسفاده از امکانات جهت خرید اینترنتی بلیط ارزان هواپیما چارتری و سیستمی و بلیط قطار در فضای مجازی بر اساس آخرین تغییرات در اختیار کاربران قرار گیرد.

برای خرید خودرو، در بین هزاران آگهی فروش خودرو جستجو نموده و خودروی موردنظر خود را انتخاب نمایید. برای فروش خودرو، نسبت به ثبت آگهی فروش خودرو اقدام کنید.

برای خرید خودرو، در بین هزاران آگهی فروش خودرو جستجو نموده و خودروی موردنظر خود را انتخاب نمایید. برای فروش خودرو، نسبت به ثبت آگهی فروش خودرو اقدام کنید. از اخبار روز بازار خودرو و قیمت به روز خودرو مطلع گردید.

حکایات آموزنده کوتاه

حکایات آموزنده کوتاه

حکایات آموزنده کوتاه,حکایت

حکایت های پند آموز و جالب

1. حکایت پند آموز برتری هنر بر ثروت

1. حکیم فرزانه اى پسرانش را چنین نصیحت مى کرد: عزیزان پدر! هنر بیاموزید، زیرا نمى توان بر ملک و دولت اعتماد کرد، درهم و دینار در پرتگاه نابودى است، یا دزد همه آن را ببرد و یا صاحب پول، اندک اندک آن را بخورد، ولى هنر چشمه زاینده و دولت پاینده است، اگر هنرمند تهیدست گردد، غمى نیست زیرا هنرش در ذاتش باقى است و خود آن دولت و مایه ثروت است، او هر جا رود از او قدرشناسى کنند، و او را در صدر مجلس جا دهند، ولى آدم بى هنر، با دریوزگى و سختى لقمه نانى به دست آورد.

2. حکایت زیبا و پند آموز پنجره و آینه

جوان ثروتمندی نزد یک روحانی رفت و از او اندرزی برای زندگی نیک خواست. روحانی او را به کنار پنجره برد و پرسید: پشت پنجره چه می بینی؟ جواب داد: آدم‌هایی که می‌آیند و می‌روند و گدای کوری که در خیابان صدقه می‌گیرد.

بعد آینه‌ی بزرگی به او نشان داد و باز پرسید: در این آینه نگاه کن و بعد بگو چه می‌بینی؟  جواب داد: خودم را می‌بینم.

 دیگر دیگران را نمی‌بینی! آینه و پنجره هر دو از یک ماده‌ی اولیه ساخته شده‌اند، شیشه. اما در آینه لایه‌ی نازکی از نقره در پشت شیشه قرار گرفته و در آن چیزی جز شخص خودت را نمی‌بینی. این دو شی‌ شیشه‌ای را با هم مقایسه کن.

وقتی شیشه فقیر باشد، دیگران را می‌بیند و به آنها احساس محبت می‌کند. اما وقتی از نقره (یعنی ثروت) پوشیده می‌شود، تنها خودش را می بیند. تنها وقتی ارزش داری که شجاع باشی و آن پوشش نقره‌ای را از جلو چشم‌هایت برداری تا بار دیگر بتوانی دیگران را ببینی و دوست‌شان بداری.

3. حکایت پند آموز خطر سلامتی و آسایش

«آورده اند روزی حاکم شهر بغداد از بهلول پرسید: آیا دوست داری که همیشه سلامت و تن درست باشی؟ بهلول گفت: خیر زیرا اگر همیشه در آسایش به سر برم، آرزو و خواهش های نفسانی در من قوت می گیرد و در نتیجه، از یاد خدا غافل می مانم. خیر من در این است که در همین حال باشم و از پروردگار می خواهم تا گناهانم را بیامرزد و لطف و مرحتمش را از من دریغ نکند و آنچه را به آن سزاوارم به من عطا کند.»

4.حکایت پند آموز کوتاه پدر

چوپانى پدر خردمندى داشت. روزى به پدر گفت: اى پدر دانا و خردمند! به من آن گونه که از پیروان آزموده انتظار مى رود یک پند بیاموز! پدر خردمند چوپان گفت: به مردم نیکى کن، ولى به اندازه، نه به حدى که طرف را لوس کند و مغرور و خیره سر نماید.

5. حکایت پند آموز جالب و زیبای کورحقیقی

« فقیری به در خانه بخیلی آمد، گفت: شنیده ام که تو قدرتی از مال خود را نذر نیازمندان کرده ای و من در نهایت فقرم، به من چیزی بده بخیل گفت: من نذر کوران کرده ام. فقیر گفت: من هم کور واقعی هستم، زیرا اگر بینا می بودم، از در خانه خداوند به در خانه کسی مثل تو نمی آمدم.»

6. داستان و حکایت پندآموز

ثروتمند زاده اى را در کنار قبر پدرش نشسته بود و در کنار او فقیرزاده اى که او هم در کنار قبر پدرش بود. ثروتمندزاده با فقیرزاده مناظره مى کرد و مى گفت :صندوق گور پدرم سنگى است و نوشته روى سنگ رنگین است. مقبره اش از سنگ مرمر فرش شده و در میان قبر، خشت فیروزه به کار رفته است، ولى قبر پدر تو از مقدارى خشت خام و مشتى خاک، درست شده، این کجا و آن کجا؟

فقیرزاده در پاسخ گفت: تا پدرت از زیر آن سنگهاى سنگین بجنبد، پدر من به بهشت رسیده است .!

7. حکایت پند آموز عبرت

« گویند: روزی خلیفه از محلی می گذشت، دید که بهلول، زمین را با چوبی اندازه می گیرد. پرسید: چه می کنی؟ گفت: می خواهم دنیا را تقسیم کنم تا ببینم به ما چه قدر می رسد و به شما چه قدر؟ هر چه سعی می کنم، می بینم که به من بیشتر از دو ذارع (حدود یک متر) نمی رسد و به تو هم بیشتر از این مقدار نمی رسد.»

8. داستان و حکایت پند آموز

نادانى مى خواست به الاغى سخن گفتن بیاموزد، گفتار را به الاغ تلقین مى کرد و به خیال خود مى خواست سخن گفتن را به الاغ یاد بدهد.

حکیمى او را دید و به او گفت : اى احمق ! بیهوده کوشش نکن و تا سرزنشگران تو را مورد سرزنش قرار نداده اند این خیال باطل را از سرت بیرون کن، زیرا الاغ از تو سخن نمى آموزد، ولى تو مى توانى خاموشى را از الاغ و سایر چارپایان بیاموزى.

9. حکایت پند آموز زن کامل

ملا نصر‌الدین با دوستی صحبت می‌کرد. خوب ملا، هیچ وقت به فکر ازدواج افتاده‌ای؟ ملا نصر‌الدین پاسخ داد:  فکر کرده‌ام. جوان که بودم، تصمیم گرفتم زن کاملی پیدا کنم. از صحرا گذشتم و به دمشق رفتم و با زن پر حرارت و زیبایی آشنا شدم اما او از دنیا بی‌خبر بود. بعد به اصفهان رفتم؛ آن جا هم با زنی آشنا شدم که معلومات زیادی درباره‌ی آسمان داشت، اما زیبا نبود. بعد به قاهره رفتم و نزدیک بود با دختر زیبا با ایمان و تحصیل کرده‌ای ازدواج کنم.

پس چرا با او ازدواج نکردی؟  آه، رفیق! متاسفانه او هم دنبال مرد کاملی می‌گشت!

حکایات آموزنده کوتاه

همچنین ببینید

منبع : بیتوته / پ



لینک های جذاب
وبگـــردی
نظرات کاربران

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

ماه محرم | محرم 2016 ، اس ام اس و کارت پستال ماه محرم
مطالب پر بیننده
تبلیغات متنی
دانلود آهنگ جدید
نبض ترانه
دانلود آهنگ جدید ایرانی
دانلود آهنگ جدید ایرانی
دانلود آهنگ جدید
آهنگ
دانلود آهنگ جدید
آهنگ
عروس
سايت عروس
خرید بک لینک
مشاوره حقوقی
مدل مو
رنگ مو
مدل لباس
عکس
عکس,‌ عکس بازیگران,‌عکس جدید
دانلود آهنگ جدید
دانلود آهنگ جدید
مبلمان سام اکسون
مبلمان سام اکسون
ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید :)
مطالب پر بیننده
.