بلیط هواپیما
منوی سایت
مروری بر گذشته
آموزش سئو

تبلیغات

جهانیها

سامتیک، سامانه خرید اینترنتی بلیط هواپیما و بلیط قطار با بهره گیری از جدیدترین تکنولوژی های روز و کادر متخصص و مجرب خود، با پیاده سازی بستری کاربر پسند و ساده و با ارائه خدمات با کیفیت در زمینه مسافرت هوایی و ریلی به شما کمک می کند با یک جستجوی ساده بلیط هواپیما و یا بلیط قطار مورد نظر خود را انتخاب و خریداری نمایید.
این وب سایت اقدام به جمع آوری تمام اطلاعات پرواز خطوط هوایی و ریلی ایران نموده تا با توجه به نیاز کاربران سهولت اسفاده از امکانات جهت خرید اینترنتی بلیط ارزان هواپیما چارتری و سیستمی و بلیط قطار در فضای مجازی بر اساس آخرین تغییرات در اختیار کاربران قرار گیرد.

برای خرید خودرو، در بین هزاران آگهی فروش خودرو جستجو نموده و خودروی موردنظر خود را انتخاب نمایید. برای فروش خودرو، نسبت به ثبت آگهی فروش خودرو اقدام کنید.

برای خرید خودرو، در بین هزاران آگهی فروش خودرو جستجو نموده و خودروی موردنظر خود را انتخاب نمایید. برای فروش خودرو، نسبت به ثبت آگهی فروش خودرو اقدام کنید. از اخبار روز بازار خودرو و قیمت به روز خودرو مطلع گردید.

اشعار عاشقانه فریدون مشیری

اشعار عاشقانه فریدون مشیری

اشعار عاشقانه فریدون مشیری,شعرهای مشیری

جهانی‌ها -> اشعار عاشقانه

فریدون مشیری در سی ام شهریور ۱۳۰۵ در تهران به دنیا آمد.

مشیری سرودن شعر را از نوجوانی و تقریباً از پانزده سالگی شروع کرد. اولین مجموعه شعرش با نام تشنه توفان در ۲۸ سالگی او با مقدمه محمدحسین شهریار و علی دشتی در ۱۳۳۴ به چاپ رسید. خود او دربارهٔ این مجموعه میگوید: «چهارپاره‌هایی بود که گاهی سه مصرع مساوی با یک قطعه کوتاه داشت، و هم وزن داشت، هم قافیه و هم معنا، آن زمان چندین نفر از جمله نادر نادرپور، هوشنگ ابتهاج (سایه)، سیاوش کسرایی، مهدی اخوان ثالث و محمد زهری بودند که به همین سبک شعر می‌گفتند و همه شاعران نامدار شدند، زیرا به شعر گذشته بی‌اعتنا نبودند. اخوان ثالث، نادرپور و من به شعر قدیم احاطه کامل داشتیم، یعنی آثار سعدی و حافظ و فردوسی را خوانده بودیم، در مورد آنها بحث می‌کردیم و بر آن تکیه می‌کردیم.»

در ادامه اشعار عاشقانه فریدون مشیری را میخوانید.

آنچه از عمق تو تا عمق وجودم جاریست

کاش می دیدم چیست

آنچه از عمق تو تا عمق وجودم جاریست

آه وقتی که تو لبخند نگاهت را

می تابانی

بال مژگان بلندت را

می خوابانی

آه وقتی که تو چشمانت

آن جام لبالب از جان دارو را

سوی این تشنه ی جان سوخته می گردانی

موج موسیقی عشق

از دلم می گذرد

روح گلرنگ شراب

در تنم می گردد

دست ویران گر شوق

پر پرم میکند ای غنچه رنگین پر پر….

من، در آن لحظه که چشم تو به من می نگرد

برگ خشکیده ایمان را

در پنجه باد،

رقص شیطانی خواهش را، در آتش سبز!

نور پنهانی بخشش را، در چشمه مهر!

اهتزاز ابدیت را می بینم!!

بیش از این، سوی نگاهت، نتوانم نگریست!

اهتزاز ابدیت را یارای تماشایم نیست!

کاش می گفتی چیست

آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست؟!

فریدون مشیری

گفته بودی که….

گفته بودی که:«چرا محو تماشای منی؟

آنچنان مات که یکدم مژه بر هم نزنی!»

مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود

ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی !

فریدون مشیری

بهاری پر از ارغوان

تو را دارم ای گل، جهان با من است

تو تا با منی، جان جان با من است

چو می‌تابد از دور پیشانی‌ات

کران تا کران آسمان با من است

چو خندان به سوی من آیی به مهر

بهاری پر از ارغوان با من است !

کنار تو هر لحظه گویم به خویش

که خوشبختی بی‌کران با من است

روانم بیاساید از هر غمی

چو بینم که مهرت روان با من است

چه غم دارم از تلخی روزگار،

شکر خنده آن دهان با من است

فریدون مشیری

نور عشق

رهروان کوی جانان سرخوش‌اند

عاشقان در وصل و هجران سرخوش‌اند

جان عاشق، سر به فرمان می رود

سر به فرمان سوی جانان می رود

راه کوی می فروشان بسته نیست

در به روی باده‌نوشان بسته نیست

باده ما ساغر ما عشق ماست

مستی ما در سر ما عشق ماست

دل ز جام عشق  او شد می پرست

مست مست از عشق او شد مست مست

ما به سوی روشنایی می‌رویم

سوی آن عشق خدایی می‌رویم

دوستان! ما آشنای این رهیم

می‌رویم از این جداییی وارهیم

نور عشق پاک او در جان ما

مرهم این جان سرگردان ما

فریدون مشیری

بگذار سر به سینه من تا که بشنوی

بگذار سر به سینه من تا که بشنوی

آهنگِ اشتیاقِ دلی دردمند را

شاید که بیش از این نپسندی

آزارِ این رمیده سر در کمند را

بگذار سر به سینه من تا بگویمت

اندوه چیست! عشق کدام ست! غم کجاست!

بگذار تا بگویمت این مرغ ِ خسته جان

عمری ست در هوای تو از آشیان جداست

دلتنگم آنچنان که اگر بــینَمت به کام

خواهم که جاودانه بنالم به دامنَت

شاید که جاودانه بمانی کنار من

ای نازنین که هیچ وفا نیست با منَت

تو آسمانِ آبیِ آرام و روشنی

من، چون کبوتری که پَرم در هوای تو

یک شب ستاره های تو را دانه چین کنم

با اشکِ شرمِ خویش بریزم به پای تو

بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح

بگذار تا بنوشمت ای چشمه شراب

بیمار خنده های توام بیشتر بخند

خورشید آرزوی منی گرم تر بتاب

فریدون مشیری

بالی بگشاییم و به سوی تو بیاییم

بگذار، که بر شاخه این صبح دلاویز

بنشینم و از عشق سرودی بسرایم

آنگاه، به صد شوق، چو مرغان سبکبال،

پر گیرم ازین بام و به سوی تو بیایم

خورشید از آن دور، از آن قله پر برف

آغوش کند باز،همه مهر،همه ناز

سیمرغ طلایی پرو بالی ست که چون من

از لانه برون آمده، دارد سر پرواز

پرواز به آنجا که نشاط است و امیدست

پرواز به آنجا که سرود است و سرورست.

آنجا که، سراپای تو، در روشنی صبح

رویای شرابی ست که در جام بلور است

آنجا که سحر، گونه گلگون تو در خواب

از بوسه خورشید، چو برگ گل ناز است،

آنجا که من از روزن هر اختر شبگرد،

چشمم به تماشا و تمنای تو باز است!

من نیز چو خورشید، دلم زنده به عشق است

راه دل خود را، نتوانم که نپویم

هر صبح، در آیینه جادویی خورشید

چون می نگرم، او همه من، من همه اویم!

او، روشنی و گرمی بازار وجود است

در سینه من نیز، دلی گرم تر از اوست

او یک سرآسوده به بالین ننهادست

من نیز به سر می دوم اندر طلب دوست

ما هردو، در این صبح طربناک بهاری

از خلوت و خاموشی شب، پا به فراریم

ما هر دو، در آغوش پر از مهر طبیعت

با دیده جان، محو تماشای بهاریم

ما، آتش افتاده به نیزار ملالیم،

ما عاشق نوریم و سروریم و صفاییم،

بگذار که سرمست و غزل خوان من و خورشید:

بالی بگشاییم و به سوی تو بیاییم.

فریدون مشیری

… آغاز می کنم
من …

روز خویش را …

با آفتاب ِ روی تو …

کز مشرق ِ خیال دمیده است ،

آغاز می کنم !!

من …

با تو می نویسم و می خوانم ؛

من …

با تو راه می روم و حرف می زنم ؛

وز شوق ِ این محال

که دستم به دست توست ،

من

جای راه رفتن …

پرواز می کنم !!

.

.

.

آن لحظه ها که مات …

در انزوای خویش

یا در میان جمع ،

خاموش می نشینم ؛

موسیقی نگاه ِ تو را گوش می کنم !

.

.

.

.

گاهی میان مردم . . .

در ازدحام شهر …

غیر از تو هرچه هست …

فراموش می کنم … !!!

فریدون مشیری

ای همزبان قدیمی

تو تنها دری هستی، ای همزبان قدیمی

که در زندگی بر رخم باز بوده ست.

تو بودی و لبخند مهر تو، گر روشنایی

به رویم نگاهی گشوده ست.

مرا با درخت و پرنده، نسیم و ستاره،

تو پیوند دادی.

تو شوق رهایی، به این جان افتاده در بند، دادی.

تو آغوش همواره بازی

بر این دست همواره بسته

تو نیروی پرواز و آواز من، بر فرازی

ز من نا گسسته.

تو دروازه ی مهر و ماهی!

تو مانند چشمی، که دارد به راهی نگاهی.

تو همچون دهانی، که گاهی

رساند به من مژده ی دلبخواهی.

تو افسانه گو، با دل تنگ من، از جهانی

من از باده ی صبح و شام تو مستم

من اینک، کنار تو، در انتظارم

چراغ امیدی فرا راه دارم.

گر آن مژده ای همزبان قدیمی

به من در رسانی

به جان تو، جان می دهم، مژدگانی

فریدون مشیری

کوچه …

بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن کوچه گذشتم،

همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم،

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،

شدم آن عاشق دیوانه که بودم.

در نهانخانۀ جانم، گل یاد تو، درخشید

باغ صد خاطره خندید،

عطر صد خاطره پیچید:

یادم آمد که شبی باهم از آن کوچه گذشتیم

پر گشودیم و در آن خلوت دل‌خواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم.

تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت.

من همه، محو تماشای نگاهت.

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشۀ ماه فروریخته در آب

شاخه‌ها  دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

یادم آید، تو به من گفتی:

ـ «از این عشق حذر کن!

لحظه‌ای چند بر این آب نظر کن،

آب، آیینۀ عشق گذران است،

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است،

باش فردا، که دلت با دگران است!

تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن!»

با تو گفتم:‌ «حذر از عشق!؟ – ندانم

سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم،

نتوانم!

روز اول، که دل من به تمنای تو پر زد،

چون کبوتر، لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی، من نه رمیدم، نه گسستم . . .»

باز گفتم که : «تو صیادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم، نتوانم!»

اشکی از شاخه فرو ریخت

مرغ شب، نالۀ تلخی زد و بگریخت . . .

اشک در چشم تو لرزید،

ماه بر عشق تو خندید!

یادم آید که: دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه کشیدم.

نگسستم، نرمیدم.

رفت در ظلمت غم، آن شب و شب‌های دگر هم،

نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم،

نه کُنی دیگر از آن کوچه گذر هم . . .

بی تو، اما، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم!

 اشعار عاشقانه فریدون مشیری

همچنین ببینید

منبع : جمع آوری جهانی‌ها / پ



لینک های جذاب
وبگـــردی
نظرات کاربران

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

ماه محرم | محرم 2016 ، اس ام اس و کارت پستال ماه محرم
مطالب پر بیننده
تبلیغات متنی
دانلود آهنگ جدید
نبض ترانه
دانلود آهنگ جدید ایرانی
دانلود آهنگ جدید ایرانی
دانلود آهنگ جدید
آهنگ
دانلود آهنگ جدید
آهنگ
عروس
سايت عروس
خرید بک لینک
مشاوره حقوقی
مدل مو
رنگ مو
مدل لباس
عکس
عکس,‌ عکس بازیگران,‌عکس جدید
دانلود آهنگ جدید
دانلود آهنگ جدید
مبلمان سام اکسون
مبلمان سام اکسون
ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید :)
مطالب پر بیننده
.