بلیط هواپیما
منوی سایت
مروری بر گذشته

حکایت جالب بهلول و عالم دروغین

حکایت جالب بهلول و عالم دروغین

حکایت جالب بهلول و عالم دروغین,حکایت بهلول

حکایت جالب بهلول و عالم دروغین

روزی بهلول را بر درس یکی از به ظاهر عالمان گذر افتاد. او شنید که واعظ در درس خود می گفت:من بر سه چیز ایراد دارم که خلاف عقل است

اول آنکه می گویند: ماده شیطان از آتش است به آتش چطور معذب می شود؟

دوم آنکه می گویند: خداوند را نمی توان دید این چگونه ممکن است که شیئی وجود داشته باشد و دیده نشود؟

سوم آنکه می گویند: خالق همه چیز خدا است پس همه چیز از جانب او است.

او گفت: کدام تعدی از این بیش که سر من بشکستی و تمام به سبب درد سر، آرام و قرار برای من نبود. بهلول گفت: کو درد؟ عالم گفت: درد دیده نمی شود! بهلول گفت: دروغ می گویی، درد دیده نمی شود تو می گفتی که ممکن نیست شیئی موجود باشد و دیده نشود. دیگر آنکه کلوخ ممکن نیست به تو صدمه بزند چه تو از خاکی و کلوخ نیز از خاک! که می گفتی آتش، آتش را نسوزاند. همچنان خاک هم در خاک اثر ننماید.

دیگر آنکه من نبودم! عالم گفت: پس که بود؟ بهلول گفت: همان خدایی که همه کارها را از او می دانی و بنده را نیز مجبور مطلق.

خلیفه هارون جواب او را بپسندید و آن عالم دروغین شرمنده از آن مجلس برفت.

همچنین ببینید

منبع : گردآوری جهانی‌ها / پ



لینک های جذاب
وبگـــردی
نظرات کاربران

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

مطالب پر بیننده
تبلیغات متنی
ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید :)
مطالب پر بیننده
.

انجمن