منوی سایت
مروری بر گذشته

اعترافات طنز خنده دار جالب

اعترافات طنز خنده دار جالب

اعترافات طنز خنده دار جالب,اعترافات خنده دار

اعترافات طنز خنده دار جالب

بچه دوستمون هنوز چهار سالش نشده (کاملا درسته موجود فضایی دهه نودیه)
می خواسته تمام اسباب بازیاشو ببره با بچه های همسایه بازی کنه مامانش میگه
پسرم همه اسباب بازیات نبر
این جغله برگشت گفته:اینا مال منه؟
دوستم:اره
اون موجود ناشناخته:پس خودم میدونم چیکار کنم!
من دیگه چیزی ندارم بگم فقط مواظب خودتون باشید ابنا جدی خطرناکن بتونن می خورنمون

اعترافات طنز خنده دار جالب,اعترافات خنده دار

(با بی اف) محترم تو پارک قدم میزدیم
نزدیک پله شدیم …با پام زدم زیر پاش 20 تا پله شوت شد پایین
” خب فک نمیکردم اینقد بی جنبه اس با ی پا پرت شه پایین
زود خاستم موضوع رو عوض کنم هول شده بودم گفتم : اینم بخاطر همه اذیتایی ک میکردی …
به طرز عجیبی هیچی نگفت ..اما وقتی به حوض وسط پارک رسیدیم پرتم کرد تو حوض …
آدم اینقد عقده ای و تلافی گر ندیده بودم …

اعترافات طنز خنده دار جالب,اعترافات خنده دار

همسرم از سر کار اومد خونه دید خونه بهم ریختس..
داد زد : هر روز میام یا سرت تو گوشیته
یاتو لاینی

اعترافات طنز خنده دار جالب,اعترافات خنده دار

اعتراف می کنم دوم دبیرستان که بودم بعد از پیدا کردن کارت واکسیناسیون پسر همسایمون که برای روز قبل بود

زنگ زدم خونشون گفتم آقای احسان…؟17 ساله؟نام پدر….؟هستید؟
دیروز واکسن سرخک،سرخجه زدید؟
با تعجب گفت : بله!
آقا منم گفتم : “اشتباه شده واکسنی که دیروز زدید تا 48 ساعت دیگه باعث بروز علائمی می شه که باید تحت مراقبت باشید

مثل حمله های قلبی یا تنفسی”!
طرف از ترس از حال رفت و نیم ساعت بعدش با آمبولانس بردنش بیمارستان…
هنوزم عذاب وجدان دارم!!!

اعترافات طنز خنده دار جالب,اعترافات خنده دار

اون زمونا که از این نوشابه شیشه ای ها بود یه روز خواستم

یه شیشه که اضافه اومده بود رو بذارم تو در یخچال دیدم بلنده و جا نمیشه.
درش آوردم یکمش رو خوردم دوباره گذاشتم، در کمال تعجب دیدم نه، بازم جا نمیشه!:|

اعترافات طنز خنده دار جالب,اعترافات خنده دار

اعتراف میکنم موقعی که بچه بودم ، کارتون فوتبالیستها رو نشون میداد،منم که بدون استثنا عاشق تک تک پسرای تو کارتون بودم

، میرفتم لباسمو عوض میکردم ،یه لباس خوشگل و شیک میپوشیدم، که وقتی تو دوربین نگاه میکنن،منو ببینن عاشقم بشن!

اعترافات طنز خنده دار جالب,اعترافات خنده دار

اعتراف می کنم دفعه اول که یه بز رو از نزدیک دیدم ، از ترس بهش سلام کردم و بعد فرار کردم!!!

اعترافات طنز خنده دار جالب,اعترافات خنده دار

اعتراف می کنم یه بار اتو کشیدن موهام یک ساعت طول کشید ، چون موهام بلند بودش ، بعد از کلی کیف کردن و احساس رضایت،

نگاه کردم دیدم اتوی مو اصلاً توی برق نیست 🙁

اعترافات طنز خنده دار جالب,اعترافات خنده دار

اعتراف می کنم معلم دوم دبستانمون می گفت: املاها رو خودتون بنویسید

چون من با دوربین مخفی می بینم کی به حرفام گوش می ده…
از اون روز کار من شده بود گشتن سوراخ سمبه های خونه و سوال های مشکوک از مامان بابام که امروز کی اومد؟

کی رفت؟ به کدوم وسیله ها دست زد؟ بیشتر هم به دریچه کولر شک داشتم!

اعترافات طنز خنده دار جالب,اعترافات خنده دار

اعتراف می کنم موقعی که بچه بودم می خواستم برم دستشویی تلویزیون رو خاموش میکردم

تا کارتون تموم نشه و بعدش که میومدم گریه میکردم به مامانم میگفتم کاره تو بود روشن کردی کارتون تموم شد!

اعترافات طنز خنده دار جالب,اعترافات خنده دار

یه بار از محل کارم اومدم بیرون داشتم با رفیقم اس ام اس بازی می کردم ، این رفیقم تکه کلامش کچل بود برام یه شماره فرستاد اومدم جوابشو بدم براش زدم کچل این شماره است تو داری ؟ ولی اشتباهی برای مدیرعامل یکی از شرکت ها که باهاشون کار میکنم فرستادم که اتفاقا کچلم بود!!!

اعترافات طنز خنده دار جالب,اعترافات خنده دار

چند وقت پیش تو حیاط خونه سیگار میکشیدم که صدای باز شدن در حیاط اومد منم حول شدم

سیگارو روی گوشیم خاموش کردم (!!) و بدترش اینکه بلافاصله گوشیو پرت کردم تو باقچه و سیگار خاموش موند تو دستم

اعترافات طنز خنده دار جالب,اعترافات خنده دار

اعتراف می کنم یه با زنگ زدم 700 اپراتور ایرانسل کلی پشت خط منتظر موندم تا بعد یه ربع یه پسره جواب داد

منم حواسم دیگه به گوشی نبود هل شدم گفتم: سلام منزل آقای ایرانسل؟

:::::::::::اعتراف های خنده دار:::::::::::::

اعتراف می کنم یکی از معضلات دوران بچگیم این بود که چرا من نمی تونم

مثل شخصیت های کارتونی که اشکاشون به دو طرف پرت می شد گریه کنم!

کلی تلاش می کردم مثل اونا باشم موقع گریه کردن مثلا سرمو بالا بگیرم

دهنمو باز کنم یا چشامو تنگ کنم که بازم جواب نمی داد

اعترافات طنز خنده دار جالب,اعترافات خنده دار

وقتی بچه بودم رفتم به اطلاعات مجتمع خریده الکی اسم خودمو گفتم پیج کنه بعد با صدای دلنشینش اسمم تو مجتع پخش شد

از خوشحالی قند تو دلم آب شده بود انگار بهم تی تاب داده بودن

اعترافات طنز خنده دار جالب,اعترافات خنده دار

اعتراف می کنم کوچیک که بودم تو سالن خونمون وقتی کسی نبود عینهو دیوونه ها شروع می کردم به رقصیدن…

بعد یهویی یادم میو مد که خدا داره نگاه می کنه! خجالت می کشیدم می رفتم یه گوشه می نشستم!

اعترافات طنز خنده دار جالب,اعترافات خنده دار

اعتراف میکنم که بچه بودم دوست داشتم دندون پزشک بشم، یه بار تو بازی بزور خواهرمو خوابوندم و دندون لقشو با نخ کندم

همچنین ببینید

منبع : بیتوته



لینک های جذاب
وبگـــردی
نظرات کاربران

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

فال حافظ
مطالب پر بیننده
تبلیغات متنی
ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید :)
مطالب پر بیننده